Shahdad
دختر نشديم ببين سركار موندن چهقدر بده.
Shahdad
خـــُدایـــــا .... به تو میسپُرَمِش..... امّا یه خواهشــــی ازت دارَم..... ! یه روزی..... یه جایی..... بغل یه غریبه... ... "مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازیـــــــش ....
Shahdad
مــلــودرام مســخره اي بــود زنــــدگــي ! ايــن را تمــام منتــقدان ابــراز کــرده انــد ! داستــان تکــراري، ســکــانس هــاي اشتــباه، و پــايــان آبــکي ! اي خــــــــــــــــدا ! ازخــــودت دفــاع نمــي کنــي ؟!!!
Shahdad
مي داني..؟ آدم هاي ِساده.. ساده هم عاشق مي شوند.. ساده صبوري مي کنند.. ساده عشق مي وَرزَند.. ساده مي مانند.. اما سَخت دِل مي کنند.. آن وقت که دل ِ مي کنند.. جان مي دَهند.. سخت ميشکنند.. سخت فراموش ميکنند.. آدم هاي ساده…..
Shahdad
من صبورم اما . . به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!!
Shahdad
دوباره صدایم کن . نیمکت عاشقی یادت هست؟ کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود.. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت.. او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد. بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم، مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم. بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدایم کن..
Shahdad
هنوز هم هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص میدهد... بکرند... نابند... احساساتشان دست نخورده است.. لمس نشده اند، ...... باور نکرده اند، تحقیر نشده اند.. آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند ! روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمی شود ! و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند....!
Shahdad
وقتی کسی تو را دوست دارد عاشقانه دوست دارد شیوه بیان اسم تو در صدای او متفاوت است ........ ...... .......و تو میدانی که اسم تو در لب های او ایمن است .
Shahdad
یک شاعر شاد رفت و غمگین آمد سیگار کشید و بوی بنزین آمد می گفت که کلّ قصّه ام بود همین: فوّاره به اوج رفت و پایین آمد
Shahdad
می گوینــــــد زَمــــــــان طَــــــــــلاست... اما دُروغ مــــــــــی گوینـــــــــد... مَن چشیـــــــــده ام... زمان آتَـــــــــش است... که ثانیــــه به ثانیـــه اش مــــی سوزانــــــــــدت... و تا به شُعـــــــــــله ات نکِشَــــــــد، نِمــــــــــی گُــــــــــذرد...
Shahdad
ببخش که برگ هایت را لگد کردم . ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید . ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم. خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم و به سراغ زمستان می روم … من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر تو است که، می میری! و اما پاییز به من می گوید: خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود. تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم. من رفیق بدی نیستم این تقدیر تو است.!!!
Shahdad
سلامی از دلی تنها دلی آکنده از غمها گهی بی بار گهی بی یار گهی از زندگی بیزار گهی خندان گهی گریان گهی رنجیده از یاران سلام ای بهتر از باران
Shahdad
در زندگی ما آدمهای زیادی می آیند و می روند اما تعداد انگشت شماری لیاقت ماندن در کنار ما را دارند !!!
Shahdad
نگران نباش حال من خوب است فقط کمی بزرگتر شده ام عقلم قد کشیده شعورم متبلور شده دلتنگی هایم کوچک شده اند و در فاصله کوتاه لبخندها و اشکهایم آموخته ام زندگی کنم… .
Shahdad
گـــــــآهی اوقآت انگآر همهـ دُنیآ پآ می شوَند ، تا تو برسیـ... گـــــــآهی اوقات هَم ، حَتیـ پآهآی خودت قَدَمی بَر نمی دارنـد. امآ هَمیشهـ رسیـدن مُهمـ نیست ... بَلکهـ رَفتَن کآفیـست برآی تَمآم کردنـ تَمآمـ رآه هآی نَرسیـده بهـ او ، بآ پـآهآی خودت.