دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahdad

خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... ... درباره »
Shahdad
مرد - مجرد
امتیاز: 624.75

دنبال‌شدگان

(270 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(246 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

Shahdad
Shahdad

مــــردان هـــم قــــلب دارنــــد . . . فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است! مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند.. شاید نـــــدیـــــده باشـــــی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند...

Shahdad
Shahdad

دهانتان را به اندازه ای باز کنید که حرف در دهانتان نگذارند . . .

Shahdad
Shahdad

خدایا کفر نمی گویم ، پریشانم چه می خواهی تو از جانم ، مرابی آنکه خودخواهم اسیر زندگی کردی ، خداوندا تو مسئولی خداوندا تو تنهایی و من تنها ، تو یکتایی و بی همتا ، و لیکن من نه یکتایم ، نه بی همتا فقط تنهای تنهایم…

Shahdad
Shahdad

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند درختان میوه خود را نمی خورند خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد نتیجه : زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

Shahdad
Shahdad

دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـیده ام، و تو . . . ته هیـچـکدام نـبـودی . . .

Shahdad
Shahdad

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست

Shahdad
Shahdad

همه چیز خنده دار بود ! داشتن تو بودن من ماندن ما رفتن تو رفتن من این همه آه ! گاهی از این همه خنده گریه ام می گیرد...

Shahdad
Shahdad

امشب همه چیز رو به راه است همه چیز ارام.....ارام باورت می شود.... دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش " تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم.... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... " که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم .... " فراموش کردنت راهیچ وقت یاد نمی گیرم.

Shahdad
Shahdad

يك سال نقش فاصله هامان سكوت بود شاید برای حرف زدن از عشق زود بود ای كاش قفل سخت سكوت تو میشكست یا در نگاه سرد تو خورشید می نشست من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی با یك نگاه ساكن شهر دلم شدی اكنون ولی به ساحل باور رسیده ام دیگر گذشت فصل و به آخر رسیده ام آری كویر تشنه به باران نمی رسد این قصه تا ابد به پایان نمی رسد

Shahdad
Shahdad

لازم است گاهی !!!!!!!!!!! لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟! لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟! لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟! لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟! لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟! لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟! و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟! زیبائی در فراتر رفتن از روزمرگی‌هاست...

Shahdad
Shahdad

من فرزندی به دنیا نخواهم آورد بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان نسلِ دل بستن های یواشکی نسلِ خیسِ گونه هایمان بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده مان و این دل های شکسته مان !

Shahdad
Shahdad

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم... سکوت را فراموش می کردی... تمامی ذرات وجودت ... عشق را فریاد می کرد...

Shahdad
Shahdad

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم ای نسیم سحری بندگی من برسان که فراموش مکن وقت دعای سحرم خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم

Shahdad
Shahdad

نفهمیـدم چـرا « نیازمندیهای ِ همشهـری » آگهــی ِ مـرا قبــول نكـرد ! ... آگهــی دربـاره ی تـو بـود . نوشتـــه بــودم : بــه تــو نیــاز دارم ..!

Shahdad
Shahdad

حالا که دست هایت چتر نمی شوند حالا که نگاهت ستاره نمی بارد حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم تا آوار تنهایی بر سرت نریزد و آرامش خیالت ، ‌خیس اشک هایم نشود