Shahdad
اولین باری که یکی بهم گفت دوستت دارم گریه ام گرفت.... الان کسی بهم میگه دوستت دارم خندم می گیره...!
Shahdad
می خواهم اشک را معنا کنم... اشک یعنی گریه قلبی سرخ اشک یعنی گریز از تنهایی... اشک یعنی زلالی یک عشق یعنی سرچشمه پاکی. اشک یعنی یک قطره خوبی شاید هم یک دریا غم....
Shahdad
خیلے وقــت ها... بــه ناچارازچیزهایی که دوستشان داریم دل کندیم وجــداشدیم حالاببین دراین مصیبت چقدرحــرفه اے هستیم که جدایی نادرازسیمین مان درکل دنیا"اســکار"می برد این جاایـــران است... پـرازنــادر... پـرازسیمــین.... پـرازجــدایی..... واصغرفرهادے خــون خوردتاماراروایــت کند!!
Shahdad
به سلامتی من ک به هیچکس نامردی نکردم به جاش همه بهم نامردی کردن ...
Shahdad
حواست به منم باشه هنوز داغون داغونم هنوز از سردی آهم نه میگریم نه میخونم حواست به منم باشه دارم جون میکنم بی تو چه معصومانه هر لحظه معنا میکنم درد و حواست به منم باشه هنوز درگیر احساسم به جز تو حتی من گاهی خودم رو هم نمیشناسم حواست به خدا باشه تو که اینقدر بی احساسی تو که از من به جز اسمم نه میدونی نه میشناسی حواست به منم باشه خدایا از تو دلگیرم دارم ازغصه میمیرم چرا قسمت همین بوده که محتاج و زمین گیرم نه آغوشت و میبینم نه اجابت میکنی دردم یه کاری کن من از اینجا به اغوش تو برگردم یه کاری کن بیام پیشت رو لبهام خنده پیدا شه نذارم منتظر بیشترحواست به منم باشه حواست به منم باشه خدایا زندگی اینجا کنار ادمها سخته تو دنیا هر کی بدتر بود چرا بی درد و خوشبخته خدایا کفر حرف من نذار لبهام به حرف واشه برای رفتن از دنیا حواست به منم باشه یه کاری کن بیام پیشت رو لبهام خنده پیدا شه نذارم منتظر بیشترحواست به منم باشه حواست به منم باشه هنوز داغون داغونم هنوز از سردی آهم نه میگریم نه میخونم حواست به منم باشه...
Shahdad
وقتی از گلوگاه جاده ها... ترانه ی فراق پخش می شود... من انتظار را با سر انگشت های خود هجی می کنم تا تو...بیایی...
Shahdad
نــه مــن گــريــه مــي کنــم، نــه تــو کمــي شــانــه مــي شــوي بــرايــم! هيــچ مــي دانستــي، بــه آغــوش بــي چشمــداشــت تــو، بــه چشــم افســانــه مــي نگــرم؟!
Shahdad
پاییز را دوست دارم با تمام دل تنگیهایش... با سکوتش... چند رنگی هایش... سردی اش... تنهاییش... پاییز، گیتار... تلخی قهوه ، باروون... عطر کاجهای خیس خرده... سکوت ممتد ثانیه ها کوچ پرنده های عاشق نغمه ی باد و رقص جنون پرده های خانه و باز هم سکوت ... تنهایی... گیتار...!
Shahdad
باز هم آفتاب غروب کرد و شب اومد به جون خستهام باز هم تب اومد باز هم از لاله خونین قلبم خدایا بانگ یارب، یارب اومد شب اومد، باز شب اومد، باز شب اومد به جون خستهام باز هم تب اومد هوا تاره چراغ هم سوت و کوره تنم داره میسوزه مثل کوره خدایا یار من کی برمیگرده آخه این از خداوندی به دوره هوا تاره چراغ هم سوت و کوره تنم داره میسوزه مثل کوره خدایا یار من کی برمیگرده آخه این از خداوندی به دوره چه کجدار و مریضی دارم امشب چه درد نالهخیزی دارم امشب خدایا این حبیبه یا طبیبه چه مهمون عزیزی دارم امشب خدایا این حبیبه یا طبیبه چه مهمون عزیزی دارم امشب باز هم آفتاب غروب کرد و شب اومد به جون خستهام باز هم تب اومد بازم از لاله خونین قلبم خدایا بانگ یارب یارب اومد شب اومد، باز شب اومد، باز شب اومد به جون خستهام باز هم تب اومد...
Shahdad
وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوری دلت درست مثل دل من کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟ تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود دیگه نه از تو خبری بود ، نه از آرزوهات قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی عاشقیمون یه بازی شاید ، یه الک دولک بود نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود................ نمی بخشمت............................ l
Shahdad
من گم شده ام … از یابنده تقاضا می شود … من را به حال ِ خود َم رها کند !
Shahdad
سکوتم را نکن باور من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم من آن خرمن من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر.......
Shahdad
انتظار… شش حرف و چهار نقطه، کلمه ی کوتاهیست، اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه. کاش منتظرت نبودم، کاش می شد گفت “یادت مرا فراموش”
Shahdad
وای که چقدر این دل عاشق بلاست میون دل با من همیشه دعواست به دل میگم غم رو تو خونهات راه نده میگه جونم مهمون حبیب خداست چه میشه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چه میشه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز میگیره بهونه کاشکی دلم غصه پنهون نداشت خونه غم حیاط و ایوون نداشت پر میکشید خنده روی لبانم ابر چشمهام یه قطره بارون نداشت چه میشه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چه میشه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز میگیره بهونه دل خوابه و چشمهای من بیداره از نالههای من خبر نداره میترسم این خونه خراب عاشق دست گلی به آب بده دوباره چه میشه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چه میشه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز میگیره بهونه کاشکی دلم غصه پنهون نداشت خونهی غم حیاط و ایوون نداشت پر میکشید خنده روی لبانم ابر چشمهام یه قطره بارون نداشت چه میشه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چه میشه گفت به این دل دیوونه...