Shahdad
دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من: من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبخترین انسانم… ولی افسوس مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
Shahdad
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید ! به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد! قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
Shahdad
خوب من باز هم منم،همان که تمام لحظههایش نشسته و دارد تو را از دور مینگرد....بیا حرف بزنیم،درد و دل کنیم و شاید کمی اشک برای دلتنگیهایمان بدک نباشد....اغوش گستردهام که شانههایم پناه گریه هایت باشد،پس تا میخواهی سیر گریه کن،آنقدر که گذشتهها را از دلت پاک کنی،آنقدر که دیگر دلت،تنگه یار رفته نباشد....آرام که شدی،جامهایمان را لبریز میکنیم،و مینوشیم به سلامتی تولد دوباره ات،آنقدر مینوشیم که مست شویم،بعد،بلند بلند به عاشقیها میخندیم....در اوج خنده هامان،بوسه بارانت میکنم،و یواشکی فدای صدای خنده هایت میشوم....خوب من!بیا گذشتهها را،در گذشته بگذاریم،او رفته،اما من آمدهام درست مثل آینده....
Shahdad
آدمی غرورش را خیلی زیاد شاید بیشتر از تمام داشته هایش دوست می دارد... حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد! و این را بفهم آدمیزاد...!
Shahdad
اشک من جاری شد باور نمی کنم اینگونه عاشقانه در من دفن شده باشی بگو با چه جا دویی مرا اینگونه نا عادلانه وقف خودت کردی
Shahdad
مـــــــــن خیلــــــــــی حسودم حتـــــــــــی به لباس تنـــــــــــــــــــــت چـــــــــــون اون روزی هـــــــــــــزار بــــــار بــــــــدنتو لــــــــمس میـــــــــکنه واز بـــــــوی تنـــــــــت مســـــــــــت میشـــــه ولـــــــی مــــــــــن..........تــــــــــــو...... یه دنــــــــــــــــیا فاصلــــه...
Shahdad
شب است......... بي تو آسمان ابري تر از هميشه و من خيس از بارش تنهايي عكس تو را پاك ميكنم...
Shahdad
دیشب خسته تر از هر روز بودم … کاش میشد گوشه ای می نوشتم “خدایا خیلی خسته ام” ، فردا صبح بیدارم نکن !!!
Shahdad
دیگر بهار هم سرحالم نمیکند چیزی شبیه معجزه زلالم نمیکند آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمیکند
Shahdad
صبح بیتو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بیتو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد بیتو میگویند تعطیل است کار عشقبازی عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد . . .
Shahdad
کاش میدانستی که میخواهم اما "نمیشود" یعنی چه...
Shahdad
یک روز از بهشتت دزدیده ایم یک سیب عمری است در زمین ات هستیم تحت تعقیب...
Shahdad
سکوت همیشه از روی رضایت نیست. گاهی نشانه اعتراض است! گاهی مودبانه خفه شدن است! گاهی فداکاری و از خودگذشتگی است! و گاهی ازروی بی تفاوتی است و چقدرآزاردهنده است این آخری