Shahdad
کــآفـﮧ دیدار... وقتـﮧ قرار... دود سیگار... میز قمار... بــآختمـ! دآشتنتـ را پـآی یکـ میز نفریـטּ شدهـ بـ او بـآختمـ!
Shahdad
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم! راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي! عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . .
Shahdad
در مدرسه ؛ آرزویمان تمام شدن درسمان است ! در سربازی ؛ پایان خدمت . . . در دانشگاه ؛ گرفتن مدرک . . . در عاشقی ؛ ازدواج کردن ! چه موجودات عجیبی هستیم ، آرزویمان تمام شدن بهترین روزهای زندگیمان است . . . !
Shahdad
بـانــــو ... مــــرد نبــوده ای تـا بـدانــی ســرت بـر روی بـازوانــم ... امنیــت تــو نیســت ... آرامــش مــن اســت ...
Shahdad
به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!
Shahdad
هـرکــه را دیـــدم ازمـجـنــون و عشـقــش قصــــه گــفـتــــ کــاش مـیـگـفـتند در ایـــن ره چـه بـرلـیـلـی گـذشـتـــــ . . .
Shahdad
هروقت خواستی بدونی کسی دوست داره یا نه تو چشماش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی. اگه نگاهت کرد عاشقته اگه خجالت کشید برات میمیره اگه سرشو انداخت پایین و یک لحظه رفت تو فکر بدون 1 لحظه بدون تو زنده نمیمونه و اگه سرشو انداخت پایین و حرفو عوض کرد اصلا دوستت نداره..
Shahdad
بگوکجاست آن چشمان درخشان که این تاریکی بی پایان رابامنوردیدگان بسی فروزان نماید...؟!
Shahdad
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
Shahdad
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدم به اندازهی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد همآواز با ما تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
Shahdad
روزی روزگاری من بودم و تو و تو بودی و من روزی روزگاری روزهایم بوی تو را می داد و عشق آن روزها از نان برایمان واجب تر بود گرچه آن روزها چشم هایم به مانند امروز باز نبود ولی هر چی بود نادانی هم عالمی داشت آن روزها افتخارم عشق بود و مرامم عاشقی آن روزها گریه هایم از سر بی کسی نبود اگر هم اشکی بود که بر روی گونه ها می لغزید از سر دل تنگی برای نگاهی بود که مرا از مرز خود به بی خودی ها می کشاند آن روزها داغ ترین جای زمین قلب ما بود تابستان بود ولی گرمایش بیشتر از آغوش ما نبود گرچه می سوختیم ولی زیبا بود چنین سوختن و سوزشی را نگاهی می تواند باور کند که روزی از روزها به مانند ما (من و تو ) سوختن را در این آتش تجربه کرده باشد .
Shahdad
گوشــی کـه تـو دسـت فشـرده نشــه... بـه خـاطرِ تـو بوسیـده نشـه... شــب کنــارِ بـالش گذاشــته نشـه... چَنــدبـار بـه خاطـرِ پیــامای احتـمـالـی چِکــ نشـه... گوشــی نیست کـه! صـرفــا همـون گــوشـتــ کــوبـه مَعـروفـه که باید بِـخـاطرِ نداشتــنِ تــو روزی صَــد بار کوبـیـده شه بـه دیــوار ...!
Shahdad
کاش می دانستی، من سکوتم حرف است، حرف هایم حرف است، خنده هایم، خنده هایم حرف است. کاش می دانستی، می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم. کاش می دانستی، کاش می فهمیدی، کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند، یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند. من کمی زودتر از خیلی دیر، مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد. تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد. کاش می دانستی، چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت، در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست. تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.