Shahdad
مرگ انسان زمانی ست که: نه شب برای بهانه ای برای خوابیدن دارد... و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن...
Shahdad
این سیگاری که می کشم... همان فریاد هایی است که نمی توانم بزنم... همان حرف هایی که یارای گفتن به کسی ندارم... همان دلتنگی هایی که روز به روز پیرم میکند... همان خاطراتیست که نه تکرار می شوند و نه فراموش... همان تنهایی هایی که کسی پُرش نمی کند... هــــمــــان درد هــــایی کــــه درمـــــان نــــــدارند... این سیــــگار را دوســـت مـی دارم...
Shahdad
گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس … گاهی احساس تلف میشود به پای عمر و چه عذابی میکشد کسی که هم عمرش تلف میشود هم احساسش ...
Shahdad
مــرا بــــرای دزدیــدن تـکـه نـانـی بـه زنـدان بـردنـد و پـانـزده سـال در آنـجـا هـر روز یـک قـرص نـان کـامـل مـجـانـی خـوردم (ژان وال ژان – بینوایان)
Shahdad
آی مردم من یه ایرانیم. حق ندارم تو کشورم با یه دختر قدم بزنم؟! پس من زنِ زندگیمو از کجا پیدا کنم؟ تو دانشگاه که گیر میدین تو پارک گیر میدین تو خیابون گیر میدین! " فیلم گشت ارشاد "
Shahdad
هاردی : فردا دم آفتاب اعداممون می کنن. لورل : کاش فردا هوا ابری باشه!
Shahdad
متاسفانه بعضی ها هستند که : بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
Shahdad
چــرا چــتر ؟ چـــرا فـــرار ؟ تنهــا آدم هــای آهــنــی زیــر بــاران زنــگــــ میــزنند !
Shahdad
تا اسم تو می آید اخمو ترین واژه ها هم لبخند می زنند و خیالم دسته گل به آب می دهد...
Shahdad
می گویند هر سن و سالی که داشته باشی اگر کسی نباشد ، که با یادش ، ... چشمانت ، از شادی یا غم پر اشک شود ، هرگز زندگی نکرده ای و من این روزها زندگی نمی کنم ...
Shahdad
ما كاشفان ِ كوچه هاي بن بست يم!! حرف هاي ِ خسته اي داريم... خدایـــــــــــــــــــا..... اين بار ، پيامبري بفرست كه تنها ... گوش كند ... !!!
Shahdad
در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم... در "دلم" دلتنگی ام را... در "سکوتم" حرف های نگفته ام را... در "لبخندم" غصه هایم را... دل من... چه خردساااااال است !!! ساده می نگرد ! ساده می خندد ! ساده می پوشد ! دل من... از تبار دیوارهای کاهگلی است!!! ساده می افتد ! ساده می شکند ! ساده می میرد !
Shahdad
تنهایم و این تنهایی مرهمی چون عشق ندارد عشقی که دارد کم کم از دلم بیرون میرود نمیدانم چه باید کرد چند وقتیست گریه ای هم سر نداده ام خطی ننوشتم کتابی نخواندم صدایش را نشنیده ام به تماشای صورتش ننشسته ام چه باید کرد با دوستان بودن چه خوب است می برد تو را به دوردست ها به فراموشی ها تو را به خوشی ها می برد ولی باز وقتی تنها میشوی باز هم غمی داری دوست داری برگردد صدایت کند نگاهت کند همصحبتت شود ولی انگار محقق نمیشود با خود درگیری گناه میکنی ذهنت درگیر دوردست هاست تا او را نبینی آرام نمی شوی
Shahdad
مدت زیـــادی گذشــت امــا بدان... تا آخــر عمر... درگیر من خواهــی بود! و تظـــاهر می کنی... نیـسـتـــی.. مقایسـه، تو را از پا در خواهد آورد... "مـــن" می دانـم به کجـای قلبـت شلیـک کــرده ام... "تـــو" دیـــگـر خوب نخواهی شد... !!
Shahdad
تویـــی که چهـــره های رنـــگ شده را می پرستی نه سیرت آدمـــی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالــــی ما توقف ممنــــوع است .......