Shahdad
خدای سکوت شده ام ایــن روزهــا دلــم اصــرار دارد فــریــاد بــزنــد؛ امــا مــن جــلوے دهــانــش را مے گــیــرم وقــتــے مــے دانــم کــســی تــمــایــلــے بــه شــنــیــدن صــدایــش نــدارد ایــن روزهــا مــــــن خــداے ســــکــــــوت شــــده ام؛ خــفــقــان گــرفــتــه ام تــا آرامــش اهــالــے دنــیــا، خــــط خــــطــے نــشــــود . . .!!!
Shahdad
ده ،بیست ،سے ،چهل ،پنجاه ،شصت ،هفتاد ،هشتاد ،نود.... صــد را نمیگـویمـ اصرار نکن... میترسم! نـــــــــــــــــــه؟ ...نمیخواهم میترسم صد را بگویم وچشمانم را باز کنم اما باز هم تو را پیدا نـ کـ نـ م... ************* چیزے نیستــــ تجدید یکــــ خاطـــره بود ********
Shahdad
خسرو شکیبایی (خانه ی سبز) : چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه ! چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه ! چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن ! چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه ! اصلا چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه ! روحش شاد....
Shahdad
بــُـگــذآر בُڪــتــُر بــِگــویــَב : آلــِـرژے فــَصــلـیــωـــتــــ ... وَلــے مــَטּ مــے ב آنـــَمـــ ، ڪـِـہ اَز בور ے ِ تــوωـــتـــ ، ڪـِـہ نــَفـَس هــآیــَمــ ، بــِـہ " شــُمــآره " اُفــتــآבِه اَωـــتــــ !!!
Shahdad
آه ای دل غمگین ، که به این روز فکندت؟ فریاد که از یاد برفت آن همه پندت ای مرغک سرگشته ، کدامین هوس آموز بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت؟ ای آهوی تنهای گریزان پریشان خون می چکد از حلقه پیمان کمندت ای جام به هم ریخته ، صد بار نگفتم با سنگدلان یار مشو ، می شکنندت؟ آه ، ای دل آزرده ، در این هستی کوتاه آتش به سرم می رود از آه بلندت جان در صدف شعر ، گهر کردی و گفتی صاحبنظرانند ، پشیزی بخرندت ارزان تر از هیچ گرفتند و گذشتند امروز ندانم که فروشند به چندت؟ جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی ارزان تر از این درس محبت ندهندت!
Shahdad
مهم نیست کف پات رو شستی یا نه
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر
اما این مهمه :
که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی ،
از خودت به یادگار بگذاری … !
Shahdad
قفس داران سکوتم را شکستند، دل دائم صبورم را شکستند، به جرم پا به پا عشق رفتن، پر و بال عبورم راشکستند، مرا از خلوتم بیرون کشیدند، چه بی پروا غرورم را شکستند، تمنا در نگاهم موج میزد، ولی رویای دورم را شکستند….
Shahdad
حس غریبی ست دوست داشتن وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن ..... وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده به بازی اش میگیریم ..... هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر ! هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!.... تقصیر از ما نیست ... تمامی قصه های عاشقانه این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!
Shahdad
شمرده بودم .. پنج سیگار .. تا خانه ﮯ او راه بود .. حالا دیگر ، کوچه ب کوچه .. سیگار پشت سیگار .. میگردم و نمــﮯ رسم...
Shahdad
کنارم بخوابو به دورم بتابو از این لب بنوشو چو تشنه که آبو خدا دوست دارد لبی را ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار مرا لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه میگیرم
Shahdad
دلم تنگ است نه برای تو برای خودم برای خودی که خیلی وقته نمی شناسمش خیلی وقته باهاش بیگانه شدم خیلی وقته گمش کردم دلم تنگ است نه دلتنگ چشمان تو نه دلتنگ دستان تو دلتنگم دلتنگ آن قلب پاکی که الان هزار تیکه شده دلتنگ اون روح سفید و سبک که هر وقت می خواست پرواز می کرد دلتنگ اون روزاییم که می خندیدم از ته دل دلتنگ اون روزایی که تو نبودی دلتنگ روزاییم که تنها که می شدم هیچ چیزی نبود که بهش فک کنم هیچ کس نبود که بهش فک کنم خودم بودم و خودم دلتنگم اینبار برای تو دلتنگم برای آرامش همشگیت دلتنگم برای در کنار تو بودن دلتنگم...
Shahdad
با تو متولد شدم
با تو زندگی را فهمیدم
وبا تو خواهم مرد.
دوستت دارم
Shahdad
سهراب قایق دیگر جوابگونیست!... کشتی باید ساخت!!!... اینجــ ــ ــا مثــــل من تَنهـ ـ ــــا زیاد است
Shahdad
دردت را گریستم گریه ات را مویه کردم و تنهایی ات را یک تنه آغوش بودم … چنین بود سرنوشت من