Shahdad
هــوای ســرد مـجـبورت کــرده بــاحـجـاب شــوی... کــاش به حرمت حسادت من هـم ســردت مـی شــد!
Shahdad
بـآيـَد... بهـ بـَعـضي هـآ گـُفـت : نـآرآحـَت چي هـَستـي؟؟؟! ... دُنيـآ کهـ ... بهـ آخـَر نـَرسيده... برو ... مـَن نشـُد ... يکي ديگـه! ... تو کـهـ ... عـآدَت دآري ... .............
Shahdad
افسانه ها را رهــــــــا کن دوری و دوستی کدام است؟؟ فاصله هایند که دوستی را میبلعند !!! تـــــــــــو اگر نباشی دیگری جایت را پر میکند... به همین ســــــــــــادگی
Shahdad
دوباره باران گرفت ... باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی... کــــــــــــاش نــــــه کـوچـه انـتـهایی داشت و نـــــه باران بـنـد می آمـــد.....
Shahdad
جز من اگرت عاشق و شیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو هست بگو نیست بگو راست بگو ...
Shahdad
دوست دارم نگاه کنم تورا از صبح تا شب نکه تو زیبا باشی نه!!! من فقط میخواهم ببینم عشق چه شکلی است.....همین!!!
Shahdad
همه روز روزه بودن، همه شب نماز كردن*همه سال حج نمودن, سفر حجاز کردن به مساجد و معابد, همه اعتکاف جستن*ز مناهی ملاهی, همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن, به خدای راز گفتن*ز وجود بی نیازش, طلب نیاز کردن ز مدینه تا به کعبه, سر و پا برهنه رفتن*دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن به خدا که هیچ یک را, ثمر آنقدر نباشد*که به روی نا امیدی, در بسته باز کردن l
Shahdad
ایرادى ندارد! این شب ها که من تو را “آه” میکشم؛ تو در آغوش دیگرى نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنى..
Shahdad
بیا عشقموטּ رو محڪم بـﮧ هم گره بزنیم و آرزو ڪنیم این گرــﮧ هیچ وقت باز نشـﮧ حتے با دندوטּ روزگار ....
Shahdad
دنیا کار دستی نیمه کاره کودکیه که همیشه قیچی رو به چسب ترجیح می ده...
Shahdad
اسکیمو: اگر من چیزی درباره ی خدا و گناه ندانم آیا بازهم به جهنم میروم؟ کشیش: نه، اگر ندانی نمی روی. اسکیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی؟
Shahdad
دنیای عجیبیه تا مریض نشی واست گل نمیارن ، تا گریه نکنی نوازشت نمیکنن تا فریاد نکشی به طرفت برنمیگردن و تا نمیری نمی بخشنت .....
Shahdad
کــودکـــــ بــودم کـهـ در سـینـمـا مــردی از اســب افــتـاد و آنـقـدر روی زمـیـن کــشیـده شـد کـهـ : گــریـهـ چــشـم هــایـم را بـسـت ... بعــد هـا دانـسـتـم افـتـادن از اســ ــــ ــب گـریــهـ نــدارد ! خـیـلـی هـا از اصـــــــــــــل مـی افــتـنـد و مــی مـیـرنـد ...
Shahdad
جوابم نکن مردم از ناامیدی شاید عاشقم شی خدا رو چه دیدی خیال کن جواب منو دادی اما عزیزم جواب خدا رو چی میدی همینجوری اشکام سرازیر میشن دیگه از خودم اختیاری ندارم من از عشق چیزی نمیخام بجز تو ولی ازتو هیچ انتظاری ندارم صبوریم کمه بی قراریم زیاده چقدر بی قرارم منه صاف وساده عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو عزیزم چقدر تلخه کام من از تو نذار زندگیم راحت از هم بپاشه جوابم نکن مردم از بی جوابی یه چیزی بگو پیش از اینکه بمیرم بخابم بیا پیش از اینکه بخوابی شب از نیمه های زمستون گذشته بخوابم بیا پیش از اینکه بمیرم اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم یه چیزی بگو بلکه اروم بگیرم ....
Shahdad
آدمــها کنــارت هستند؛ تا کـــي؟! تا وقتـــي که به تو احتــياج دارند. از پيشــت ميروند يک روز... کدام روز؟! ... وقتي کســي جايت آمد. دوستــت دارند؛ تا چه موقع؟ تا موقعي که کسي ديگر را براي دوســت داشـتن پيــدا کنـند. ميگويــند عاشــقت هســتند؛ براي هميشه! نه...!!! فقط تا وقتي که نوبت بــــــازي با تو تمام بشود. و اين است بازي باهــم بودن و حقیقته زندگی..