Shahdad
گفتم:خدایا از همه دلگیرم ، گفت:حتی از من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند! گفت:پیش از من؟ گفتم:خدایا چقدر دوری! گفت:تو یا من؟ گفتم:خدایا تنهاترینم! گفت:پس من؟؟ گفتم:خدایا کمک خواستم! گفت:از غیر من؟ گفتم:خدایا دوستت دارم! گفت:بیش از من؟ گفتم:خدایا انقدر نگو من!! گفت:من توام،تو من.......... کمکم کن..............................................
Shahdad
گرچه از فاصله ي ماه ز من دورتري ولي انگاه همين جا و همين دور و بري ماه مي تابد و انگار تويي مي خندي باد مي آيد و انگار تويي مي گذري
Shahdad
باید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستــــــی . .. دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت !... چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد! کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد
Shahdad
مـيگـويــنـد : بــه زن نبــايــد بــال و پــر داد ؛ مــيپـرد ! امــا .... زنــان فـقـط پـــرواز هــاي عاشـقـانــه را دوســت دارنــد ، بــي دلــيل نمـيپـرنــد ... !!
Shahdad
می گـــَـــن دُعـــــآ ســَــرنــِــوِشــــت آدَمــــآ رو تـــَـــغـــییـــــر میـــدِه. * پــَـــروردِگـــآر خــُـــدآےِ* مـَـــن ! ســـَرنــِــوشـــــت ِ مـَـــن رو بــآ چـــی نــِــوِشـــــــتـی *کـــــــه* بـــآ ایــــن هــَــمــــِه* دُعــــآ هـــَـــم*عــــَـــوض نــِــمــی شــــِه ....
Shahdad
בیـالوگـِ پَرویز پَرستویــے בر مارمولـَڪ : ایـטּ قـَבر گـیر نَـבه بـﮧ ایـטּ جــَوونـا ... آخـﮧ بهشتــ ڪـﮧ زورڪـے نمیشـﮧ عَزیزِ براבر ... انقـבر فشار میارے ڪـﮧ از اونور جهنّمـ میزنـﮧ بیروטּ !!
Shahdad
برای تو… نمیدانم چطور میگذرد…! اما برای من… انگار… خنجر بر گلویم گذاشته اند… اما نمیبرند…
Shahdad
حال و روزمان خوب است! هرروز گاومان میزاید.... ولی مرغمان تخم نمی گذارد!!!
Shahdad
گاه بر دل گاه در گِل گاه در بر گاه بر در گاه در عرش گاه بر فرش گاه در فراز گاه در فرود گاه در یاد گاه در باد گاه با ما گاه بی ما,گاه بی ما و گاه بی ما...
Shahdad
حــُــــرمت نان از قلب بيشـــــتر است آنرا مي بوســــــند، اين را ميشـــــکنند . .
Shahdad
کاشکی میشد این دلمواز تو سینه در بیارم پاره کنم دور بریزم یه دل بهتر بیارم یه دل که توش غم نباشه غصه وماتم نباشه یه دل که عین سنگ باشه زشتی ها توش قشنگ باشه دلی که توش راز نباشه یه دلبر ناز نباشه به غصه وغم هیچ دریش تویه دلم باز نباشه
Shahdad
دل داده ام برباد,برهرچه باداباد _مجنون ترازليلي,شيرين ترازفرهاد _اي عشق ازآتش اصل ونصب داري _ازتيره دودي, ازدودمان باد _ازخاك مادرباد,بوي تومي آيد _تنهاتومي ماني مامي رويم ازياد
Shahdad
دیگر با عروسک هایم بازی نمی کنم ... بزرگ شده ام ... خود عروسکی شدم ... آنقدر بازی ام داده اند ... که قلبم با تکه پارچه های رنگارنگ ... وصله خورده است ... لااقل تو دیگر قلب پارچه ای ام رحم کن ..
Shahdad
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را دوســـــــت دارمـــ … .
Shahdad
بـــالاخره ســرم بــه سنـــگ خـــورد... بـــه قــلــب تــــــو!