Shahdad
اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هرجا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستی
Shahdad
کهکشانها کو زمینم؟ زمین کو وطنم؟ وطن کو خانه ام؟ خانه کو مادرم؟ مادر کو کبوترانم؟ من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ، ای زمان؟... حسین پناهی
Shahdad
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از كشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! كودكان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم حسین پناهی
Shahdad
منم که تا تو نخوابی نمیبرد خوابم تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده ز ریشه کندن این دل تبر نمیخواهد به یک اشاره میافتد درخت فرسوده
Shahdad
من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست غمدیده ترین عابر این خاک منم من جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست
Shahdad
برای کشتن پرنده نیازی به تیر کمان نیست بالهایش را بچینی خاطرات پرواز روزی صد بار او را خواهد کشت !!!
Shahdad
×هیـ ـچ چیـ ـز غیـ ـر مُمـ ـکنـ نیستـــ محالے در عآلمـ نیستــ ! جُـ ـز یکــ چیـ ـز ... زندگے بے تـ ـــو ...
Shahdad
ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض گـــلـــو درد بگـــيري و هـــمـــه بگـــويـــند لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!
Shahdad
گاهی بــه خـــاطـرش مـــانـدن را تـحـمــل کن.... رفتن از دست "همـــه" برمی آید ......
Shahdad
بزرگترین افسوس آدم این است: “می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست.”
Shahdad
بزار دستات به دستام خو بگیره نترس غم های من واگیر نداره بزار دستات به دستام جون ببخشه نترس چیزی ازت نه کم نمی شه بزار دلواپس حال تو باشم تموم سهم من از دنیا باشی بزار دستات بهم شوری ببخشه رو غم هام شاید هاشوری بکشه بزار لبریز احساسی لطیف شم شاید من هم یه روز عاشق ترین شم بزار باور کنم بیدار هستم نزار تو بیداری کابوس ببینم تو رو مال خودم یه وقت نبینم ...
Shahdad
چه زیباست که تو تنها نیاز من باشی و چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و چه رؤیایی است این لحظه های ناب عاشقی و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم
Shahdad
آنهايي كه هميشه بودند، هرگز نبودند او كه هرگز نبود، هميشه بود هميشه و در تمام لحظهها به او كه تمام دقايق عمرم را عطرآگين كرد آنچنان كه بعد از ساليان دراز هنوز از شميم خوش آن لحظهها سرشارم و رد پايش هنوز در خوابهاي هر شب من….
Shahdad
گل واژه نیست گل ترانه نیست گل بهانه نیست گل شاهپرک نیست گل تنها نگاه توست در قلب کوچک من جوانه می دهد ودر زمین سبز عشق بهانه می گیرد آغوش ات را همراه باد می رقصد و واژه می شود و شعر مرا پر از نامت می کند