Shahdad
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .
Shahdad
او هنوز...باتمام نبودنش تنها پناهگاه من از تمام این ادم هاست...
Shahdad
احساس شهری بین راهی در من است من در میانه ام ایستاده ام میان آمدن و رفتنت
Shahdad
هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی شهر پنجم : بی وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهایی
Shahdad
میدونم نشنیدی از من یه بار بگم دوسِت دارم میدونم قدّ یه دنیا به احساست بدهکارم میدونم اشتباه کردم عزیزم حق بهت میدم تو با عشق پیشه من بودی اینو هرگز نفهمیدم
Shahdad
جدیدا دلم خیلی خیلی خیلی گنده شده . . . ولی جالب ایجاست که بدونی، هنوز هم یه سر سوزن واست جا ندارم که ندارم . . .
Shahdad
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
Shahdad
ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha
Shahdad
خدایـــآا ! من اینجا دلــ ـمـ سخت معـــجزهــ میخواهــ ــد...!
Shahdad
هــر کــس از ایــن دنـیــا چـیـزی بـرمـیـدارد … من امـا فـقـطـ ؛ دسـتـــ بــرمــیــدارمــ !
Shahdad
یادت هست…؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟! و من سکوت کردم… دیدی …! جاده جایی نرفت…! آن که رفت ، تو بودی راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کا[!]ت که تو راه را میبینی و من تو را . . .
Shahdad
هر کـسی رو می تـونستـم دوست داشتـه بـاشم اگـر دوست داشتـن "تــــــــــو" رو تجربه نکرده بودم...
Shahdad
" این قصه از ابتدا هم سر آمده بود ؛ فقط در میان قصه ی ما ؛ کلاغی آواره شد...."