Shahdad
دلگیر نباش ! تقصیر از خودت بود ! دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزوها را !
Shahdad
کَـســے کِــه تـو حـرفـاش زیـــاد مـیـگِــﮧ بـے خــیــال.. بــیــشـتَــر اَز هَــمــﮧ فِــکــرُ خــیــال داره فَــقَــط دیــگِــﮧ حــالُ حــوصِــلِــه یِ بَــحــثُ صُـحــبَــتـــ نَـــدارهـ چُـــنـــ خَــســتِــﮧ اَســــ !
Shahdad
ديشب خدا آرام صدام كرد و گفت خوابي...؟؟!!! عشقت تو بغل يكي ديگه است و تو آروم گرفتي خوابيدي...؟!! لبخند زدم و گفتم... خدا جونم اين همون مخلوقيه كه موقع آفريدنش به خودت افرین گفتی...
Shahdad
امشب آرام نشستم، زل زدم به دیوار، غرق شدم تو یه سری فکـــر ، شایدم رویـــا نمی دونم ...تا به خودم اومدم دیدم صورتم خیس شده ... به همین سادگی .
Shahdad
ترجیح میدهم به جای شاخه ای گل بوته ای خار باشم! که دست هر کودک نابالغی نتواند پایان بخش زندگیم شود…
Shahdad
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…
Shahdad
هــمـه ی قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـد بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـا هــم مـی نــویــسـیـم … حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد … شـکـسـتَنـشـان یـک آدم را مـی شـکند……!
Shahdad
تا دوبــــاره دیدنتــــــــــــ … این تختــــــــــــ خواب را وارونه خواهــــم خوابید خیانتــــــــــــ است به تــــو ســــر بر کنار خیالتــــــــــــ گذاشتن….
Shahdad
فقط برای خودم هستم...!!!!!!!!!! من..؟! چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست..... این من! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...! فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست.... فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!! سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!! و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع است !
Shahdad
نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته ی من چرا فسرده است این قلب پر سوز ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم، که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من، ای دل دیوانه ی من که می سوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد خدا را، بس کن از این دیوانگی ها
Shahdad
باید به بعضـــــــیا گفت : ناراحت چی هستی ... ؟! دنیا که به آخر نرسیده .... من نشد یکی دیگه ! تو که عادت داری ... !!!
Shahdad
آرام تر بگو دوستت دارم هایت را بیا نزدیک تر میخواهـــــــــم صدآی گرم نفسهایت دیـــــــــــوآنـــــــــــه ام کنـــــــــد. . .
Shahdad
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیــــــگار قــــطار می آفرینم نمیشنـــوی ...!؟ ...سرم دارد سوت می کشد...
Shahdad
دختره ابروشو تتو کرده! دماغشو عمل کرده! گونه گذاشته!! تو لباشم از این کوفتیا تزریق کرده!! در حد عروسم آرایش می کنه! خُب ایشون داره واضح نشون میده که حالش از خودش بهم می خورده دیگه!!! کـلاً کوبیــده از اول ساختـه!! والا...