Shahdad
دوســتــت دارم را هزار بار دیگر تکرار کن اینجا نه بینیِ کــَـسی دراز می شود ! نه گـُـرگی به گــَـله ات میزند ! . . .
Shahdad
من بودم تو و یک عالمه حرف... و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد...
Shahdad
خنده از لطفت حکایت میکند / ناله از قهرت شکایت میکند این دو پیغام مخالف در جهان / از یکی دلبر روایت میکند کوثر است این عشق یا آب حیات / عمر را بیحد و غایت میکند...
Shahdad
وای از اون روزی که آدما، قبل از اینکه بزرگ بشن، بــزرگشـون کـنن .........
Shahdad
بعضـــی ها رهگذرند... از همــان اول... می آیـــند كه بروند... می آینـــد كه نمانـــند... یادت باشـــد هیچ وقت دل نبنـــدی به بودنشــان... چون وقتـــی بروند تو می مانـــی و دلـــی كه دیگـــر تا ابد دل نمی شـــود برایت..
Shahdad
سلامتی خودمون ! که همیشه اونی شدیم که بقیه می خوان .... ولی هیشکی ؛ اونی نشد که ما می خواستیم ... !!!
Shahdad
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی : دلم برایت تنگ است یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی دلتنگی ارزانی خودت . . .
Shahdad
من گم شده ام … از یابنده تقاضا می شود… من را به حال ِ خود َم رها کند !
Shahdad
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست تا آمدن با تو خدا حافظی کنم بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست
Shahdad
دلم تنگ است برای کسی که نمی داند... نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم... می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد.... پس بگذار که نداند بی او تنهایم... دور میمانم که نزدیک بماند...
Shahdad
گرچه نیستی... یـــادت امـــا تمام قـــد بی رحمانه... میان دلـــــم ایستاده.
Shahdad
باور کن محکم میزنتت زمین اونی که بیشتر از همه اصرار داره از جات بلند شی!!!
Shahdad
وقتی یه دختر به خاطر یه پسر اشک میریزه .... ینی واقعن عاشقشه اما .... وقتی یه پسر به خاطر یه دختر اشک بریزه ؛ ینی هیچ وقت دیگه نمیتونه دختر دیگه ای رو مثل اون دوست داشته باشه
Shahdad
غـ ـمـ ـ بـ ـرايـ ـ خـ ـوردنـ ـ ـ زيـ ـاد دارمـ ـ !!!! تـ ـو ديـ ـگر.. بـ ـرايمـ ـ لقـ ـمه نگيـ ـر لطفـ ـا!!!
Shahdad
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران ، خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دل دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست ؟ یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟