Shahdad
زنگ نقاشی تمام شد. معلم کودک را بخاطر کاغذ سفیدش تنبیه کرد. دریغ از آن که کودک خدایی را کشیده بود که دیدنی نیست
Shahdad
چند سال پیش … وقتی كه تركم می كردی ؛ گفتی كه از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود ……… و من نیز اسمت را بر در و دیوار نوشتم تا خاطرم باشد كه باید … فراموشت كنم !
Shahdad
دیگر آن مجنون سابق نیستم آن بیابان گرد عاشق نیستم اینک از اهل نسیم و سایه ام با تب صحرا موافق نیستم با سلامی با خیالی دل خوشم در تکاپوی حقایق نیستم بس کنید اصرار را، بی فایده ست من برای عشق لایق نیستم
Shahdad
و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
Shahdad
دیشب خواب چشماتو دیدم خواب نگاه پر معنا تو دیدم توی بارون قدم به قدم منو تو کنار هم من با باله پرواز توی اوج آسمونها تو با گرمای حرفات توی دل ابرا سرمای خیسه بارون روی شونه هام گرمای حرفات روی نفسام تاریکی شوم شب اومد سراغم ترس از دوری چشمات اومد سراغم لحظه وداع چشمات دوری از گرمای نگات پرندهٔ نحس صبح اومد سراغم لمس پرهاش کرد بیدارم نگاه من به اتاق خالی خالی از اون رویای خیالی
Shahdad
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟ دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است . دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه . فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟ میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره . پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده . می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟ دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.
Shahdad
من مانده ام این جا،درست در میان لحظه هایی که هر گاه قدم به هوایش میگذارم تنها آغوش توست،نفسهای تو....من ماندهام این جا و دلم چله گرفته که زین پس با نبودن هایت چه کند...من ماندهام این جا و پشیمانیست که هر لحظه از نگاهم میبارد،پشیمان از تو را گم کردن،تو را نفهمیدن....بیا باور کن خوب من!به جان تو که میخواهم دنیا جز برای تو نباشد،من صادقانه عاشقت بودم،هر چه را نمیدانستم تنها کودکی بود،دلم ناز کشیدن میخواست شاید....تو رفتی و من ماندم،و هنوز هم نمیدانی چه غربت سختیست برای آنان که میمانند...!تو رفتی،من غریب شدم!
Shahdad
اه زندگی،زندگی...چقدر دلم برای تو تنگ میشود این روز ها...دیگر معنای لحظهها را نمیفهمم،که چگونه باید نباشم،وقتی که هستم...!وقتی که هنوز هم در نفسهایم تو جاری هستی،ببین!دارم تو را نفس میکشم..!اه زندگی!این روزها دلتنگت که میشوم،تنها به حجم خوابهایم فرو میروم،شاید رویایت را دوباره ببینم....!!!
Shahdad
باورم نیست که دوباره بی رحمانه هجوم اورده ای به تمام شوقهای من،به هر چه از تو در خویش بارور ساخته ام،به عشق تمام این روز هایی که پا به پایت آمدهام و باز هم دارم میآیم...!چگونه ممکن است چشمانت نبینند تمام خواستنهایم را،تمام بودنهایم را،،،،؟!من دارم از حقیقت عشق برایت سخن میگویم،روشن تر از هر باوری،هر روز هزاران کلمه را کنار هم قطار میکنم و فریاد میزنم دوستت دارم......حقیقت آشکار عشق..؟!!!من چه کسی هستم به راستی؟ تنها بیگانه ای که از فرسنگها فاصله بی قراری میکند؟و یا شاید دیوانه ای که تمام ساعتهایش را به وقت تو تنظیم کرده که از دیدار نگاهت جا نماند...!نه،دیگر باور ندارم....وقتی گناهی نیست، حملههای بی امان را نمیفهمم!!!!!!
Shahdad
دوستت دارم ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدایم چون عاشق توام و محتاج خدایم..
Shahdad
هیچ وقت با کسی که دوسش داری طولانی قهر نکن . . . چون بی تو زندگی کردن رو یاد می گیره !!!
Shahdad
شبي مجنون به ليلي گفت ..كه اي محبوب بي همتا... تورا عاشق شود پيدا...ولي مجنون نخواهد شد...!
Shahdad
می دانی؟ یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشتِ شیشهیِ افکارت ... ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری،به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی،در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشهیِ ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی: بگذار منتظر بمانند.
آخه، دیدن خدا نیاز به فهم و شعور داره. حال آنکه، فهم و شعور دُر گرانیست، به هر کس ندهندش.
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 57 دقيقه قبلواقعا...
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 53 دقيقه قبل