Shahdad
چقدر خوشحــ ــال بود شیطــان وقتی سیب را چیدم ... ... گمان می کرد فریب داده است مرا نمی دانست تو پرسیده بودی مرا بیشتر دوست داری . . . یا ماندن در بهشـــت را؟
Shahdad
باز هم خیــــــــــــــــال تــــــــو مرا برداشته است.... نمیدانم کجا میبرد امــــــا....
Shahdad
میدانم ؛ دیگر برای من نیستی ! اما .... دلی که تنگ باشد این حرفها را نمیفهمد....
Shahdad
در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود . . .
Shahdad
اگه یه وقت دلمو شکستی فدای سرت ! فقط گلكم کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره..
Shahdad
چه کسی حرف مرا می فهمد؟ چه کسی درد مرا می داند؟ در پس پرده ی اشک چشمم چه کسی راز مرا می خواند؟ چه کسی واژه ی تنهایی را در دل غم زده ام می بیند؟ با سر انگشت محبت چه کسی قطره ی اشک مرا می چیند سال ها غیر خداوند بزرگ هیچ کس از غمم آگاه نبود توشه ی زندگیم در همه عمر جز غم و غصه ی جان کاه نبود مرگ یک روز و یا یک شب سرد چشم غمگین مرا می بندد شاید آنجا پس از این رنج و عذاب سردی گور به رویم خندد
Shahdad
بدرقه لازم ندارم ..... خودم راه رفتن رو بلدم..... فقط یه خواهش نزار بمونه زیر پا..... قلبمو بردار از رو زمین..... دوست دارم باری تو به حرف ساده بود..... غافل از این که قلب من منتظر اشاره بود....
Shahdad
ردیــف و قــافیـه نــمی خــواهــد ! بـــوی ِ آغـوش ِ تـــو ، هـــر دیـــوانــه ای را شـــاعـــر مـی کــند . . . !!!
Shahdad
اینجا یک نفر سرما خورده ی سردی رابطه هاست . و هیچ شلغمی نمی تواند این آبریزش بینی و این گرفتگی صدا را بهتر کند .
Shahdad
هـــی کـــافـــه چـــی! دستـــور بــده سیـــگــار بیـاورنــد مشـــروب و پاســور هـــم... و مـــردهـای هــرز را دور میــز مــن جمـع کــن! ... بگــو بنــوازنــد........ شایـــد غیرتــی شـــد و بــرگشت!!
Shahdad
خيلى وقتها دلم سكوت ميخواهد.. از جنس محض! اتاقى تاريك و بى پنجره؛ نه ! آتش سيگار را فراموش كردم ، نورش را براى ديدن خاطراتم نياز دارم .. شب را ترجيح ميدهم .. سردى مهتاب به جانم رسوب كرده است ! دوست ندارم آسمانم صاف باشد .. ابر و باد را ميخ كرده اند به روزگارم ؛ داشتم ميگفتم ...! روى تخت خيال آرام بگيرم .. چشمهايم را.. به تاريكترين نقطه ء جهان تبعيد كنم من بمانم و آتش سيگار ...
Shahdad
حرفی نیست... خودم سکوتت را معنی می کنم! کاش می فهمیدی، گــــــــــاهی... همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت... روی زمستان را هم كم مي كنـــــــــد ... !
Shahdad
زیر سیگاریم پــــُر از حرف های ننوشته است حرف هایی که دیشب قرار بود بر روی کاغذ بنویسم اما به این نتیجه رسیدم که دودشان کنم ! اینگونه بهتر است ! به اندازه ی کافی از تــــو و به تـــو نوشته ام از این به بعد... هر حرفی که مخاطبش تویــــــی را دود میکنم ..... !
Shahdad
قصه انسانــ قصه یک دل استـ و نردبانــ قصه بالا رفتنـ قصه هزار راـه و یکـ نشانی قصه پله پله تا خدا قصه جستحو....قصه از هر کجا تا او! قصه انسانـ قصه پیله استـ و پروانه! قصه تنیدنـ و شکافتنـ...|! منـ اما هنوز اول قصه امـ ایستادـه روی اولینـ پله نشانی گمـ کردـه با دوبال نا تمامـ و یکـ آسمانـ خدایا دستمـ را میگیری؟