Shahdad
خیالی نیست … میان این همه نااهلی اگر ، اهلی چشمانت شوم که عجیب نیست عجیب این همه تنهاییست بعد از اهلی شدن........
Shahdad
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف … لرزشی روی میز کنار تختم میفتد … از این صدا متنفر بودم اما … چشم هایم را میمالم … new message … تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی … سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!
Shahdad
مرا ببوس نه یک بار که هـــــزار بار … بگذار آوازه ی عشق بازیمان چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنها که بر سر جدایی مان شرط بسته اند …!
Shahdad
از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستم دارد ؟ گفت : بگیر بخواب بابا کی تورو دوست داره آخه ؟ هیچی دیگه همون یه ذره امیدمونم نا امید شد …
Shahdad
تمــــام غصـه هـــا را مـی نوشم بـــه سـلامتـی داشتـن تـــــو....
Shahdad
مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه، مــن بـرای دلِ خستــه ام می نـویسـم میخـــواهی بخـــوان... میخـــواهـی نخـــوان! فـــقــــــط خـواهـش میکنـم اگــــر خـوانـدی عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن! مــن این را بـرای تـــو ســروده ام نــــــه بـرای " او "
Shahdad
برتخته سیاه زندگی ....! با قرمز بنویس عشق ... با سفید بنویس پاکی .... با آبی بنویس آرامش ... جعبه گچ را بردار...بنویس وبنویس تا سیاهی آرام گیرد
Shahdad
وقتی خسته ام... وقتی کلافه ام... وقتی دلتنگــــم... بشقاب ها را نمیشکنم شیشه ها را نمیشکنم غرورت را نمیشکنم دلت را نمیشکنم در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسه... این بغض لعنتیه !!!
Shahdad
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری ...
و چقدر در زندگی برایش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر فریاد بزنی
او دیگر صدایت را نخواهد شنید !!!!!!
او دیگر صدایت را نخواهد شنید !!!!!!
Shahdad
چقدر زمان زود میگذرد ... وااااای خدای من چقد دقیقه های ساعت اتاق زود میگذرد... نه یک لحظه تفکر کن تنها و فقط عمر ماست که زود میگذرد.... وااااااااای انگار همین دیروز بود که صدای گریه ام بیمارستان را فرا گرفته بود... خدایا چه قدر زود بزرگ شده ام و میخواهم به یک زندگی مشترک فکر کنم ... انگار همین چند ساعت پیش بود که تازه برای کلاس اول به مدرسه میرفتم ... خدایا چه رویاهایی در مغزم میپروراندم و امروز به کجا رسیده ام.... تموم این زندگی را مدیون پدر و مادر مهربانم هستم...
Shahdad
دیگر آزرده ام نمیکند تلخیِ یک فنجان قهوهِ داغ تلخی اش گم می شود بینِ طعمِ تلخی که روزگار به من چشانده است ...
Shahdad
کاش لحظه های باتو بودن، مثل خط سفید جاده بود! تکه تکه میشد اما قطع نمیشد...
Shahdad
دارم عاشقت میشم......... گاهي نياز داري به يه آغوش بي منت كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد كه وقتي تو اوج تنهايي هستي با چشماش بهت بگه هستم تا ته تهش.......................
Shahdad
بار الها ! اگر دستانم را بشکنند با اشک چشمانم ، اگر چشمانم را کور کنند با نفسهایم ، اگر نفسم را ببرند با قلبم ، و اگر قلبم را پاره پاره کنند با خون جگرم خواهم نوشت: دوستت دارم، دوستت دارم ودوستت دارم . . .
Shahdad
یادت هست....؟ روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟ و من سکوت کردم... دیدی ...! جاده جایی نرفت...! آون که رفت ، تو بودی