Shahdad
زیـر دوش حمّــام می بَـرم، بُـغـضـم را..... میـان شُـرشُـر آبِ داغ می تـرکـانـم،... تا همـه فـکـر کننـد قرمـزیِ چشمـانـم ازدم کـردنِ حمّـام است!!!!!!
Shahdad
کوچکتر باشد یا بزرگتر ، چه فرقی میکند؟؟ باید آنقدر آدم باشد که ... پای حرفش بماند تا به آرامش برسی !! وگرنه... هر نا اهلی، بوی گند " دوستت دارم " های الکی میدهد.
Shahdad
كنم هرشب دعايي كز دلم بيرون رود مهرش ولي آهسته مي گويم الهي بي اثر باشد سیب سرخی را به من بخشیدو رفت ساقه ي سبزدلم را چيد و رفت عاشقي هاي مرا باور نكرد عاقبت بر عشق من خنديد و رفت اشك در چشمان سردم حلقه زد بي مروت گريه ام را ديد و رفت
Shahdad
تو که میدونستی من تکیه گاه مُــحکمتم بگو با مـن دیـگه چـرا دٍ آخـه نوکرتـم :::
Shahdad
و چقدر دیر می فهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم....
Shahdad
در عجبم از کار خدا... تو را آفريده و انتظار يکتا پرستي دارد از من ..!
Shahdad
تو را من چشم در راهم شبا هنگام که می گيرند در شاخ «تلاجن*» سايه ها رنگ سياهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم. شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛ در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام. گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛ تو را من چشم در راهم .
Shahdad
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟ نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من
Shahdad
وقــتي حــس ميــکني يــه نــفر عــوضيه، بــه حــست اعــتماد کــن... ســند و مــدرکش ، کم کم جــور ميشه!!!
Shahdad
یه لحظه گوش کن خدا! نه بچه بازی نه ادا اطوار... حالم اصلا خوب نیست..
Shahdad
او... وقتی دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من در انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست من را دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن ...
Shahdad
زندگي زيباست ، نه به زيبايي حقيقت... حقيقت تلخ است ، نه به تلخي جدايي... جدايي سخت است ، نه به سختي تنهايي...
Shahdad
بعضی حرف ها را نباید زد بعضی حرف ها را نباید خورد بیچاره دل چه می کشد میان این زد و خورد!!