Shahdad
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این ســـینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
Shahdad
باز هم شب آماده شب لباس سیاهه خود را به تن کرده سیاه تر از همیشه همه خوابند ولی چشمهای من خواب را نمیخواهند من از شب هراسانم ستاره ای دیگر نیست مهتاب هم بخواب رفته من بیدار به انتظار مهتاب شبی مهتاب خواهد آمد باز هم انتظار چند سال از این انتظار میگذرد؟ ده، بیست، سی،……
Shahdad
نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیدهتر کردی معما را
Shahdad
خودم را دوست میدارم....اما،بیش از خودم این تویی که از من پیشی گرفته ای....تو را به حرمت تمام لحظه هأیی که پاک یافتمت،به حرمت چشمهایت که راهنما شدند بر تاریکی شبهایم،به حرمت همیشه بودن هایت که قراراست برای این دل بی قرار،تو را به حرمت هرچه خوبی که با تو تولد یافته دوست میدارم....تو را دوست میدارم به خاطر تنها خودت،همه آنچه که هستی،و تمام امید هایی که از لبخندت جاری میشود و این روزها شده،باور تمام لحظههای من،دوست میدارم...تو را دوست میدارم،چون که خدا دوست میدارد حجم همه بودن هایت را،همه حضورت را..... تو را دوست میدارم،چون تو،خود دوست داشتنی مهربانم.....و اما من،خودم را دوست میدارم، چون آنقدر مومنانه به انتظار نشستم،تا خدا در انتها،تو را با نگاه من آشنا کرد!!!
Shahdad
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها و از این جور مشکلها..
Shahdad
کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم ؛ برعکس …. برای این که میخواهمت ؛ تنهایم … !!
Shahdad
هـــــــے ...! دل ِخوش باورم... چه هنرمندانه زجر مے کشی... از کمال الملک زیباتر...!
Shahdad
دلتنگ که باشی ، آدم دیگری میشوی خشنتر.. عصبیتر.. کلافه تر و تلخ تر و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری همه اش را نگه میداری و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلـتنگ اش هستی . .
Shahdad
آنچنان زندگی کن گویی که فردا خواهی مرد ، آنچنان بیاموز گویی که تا ابد زنده خواهی ماند.
Shahdad
گاهــــی وقتی کسی از زندگیتان میرود دارد به شما لطف می کند او فضایی خالی به جا می گذارد برای کسی که لیاقت آنجا بودن را داشته باشد . .
Shahdad
هر آهنگی که گوش میدهم به هر زبانی که باشد بغضم را میشکند … نمی دانم بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است …
Shahdad
آنقدر مرا سرد کرد... از خودش... از عشق...که حالا به جای دل بستن یخ بسته ام... آهای!!!! روی احساسم پا نگذارید لیز میخورید...
Shahdad
در این شهر صدای پای مردمیست که همچنان که تورا میبوسند طناب دار تو را نیز میبافند، مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میکنند، در این شهر هرچه تنهاتر باشی پیروزتری
Shahdad
فقط ميتونم بگم.. دوست دارم... برگرد...
Shahdad
یک روز اگر آمدی و در امتداد پاییز درختهای یک باغ دختری را دیدی که روی طلایی برگ ها زانو زده مبادا به تمام قد بایستی روبه روی او و زل بزنی به خاکستری خاطراتش شاید رفته دلتنگی هایش را همدم خاک کند بسپارش به تنهایی..