Shahdad
گورستان با سکوتش می گوید: سخت نگیر! زندگی ارزش یک ثانیه اندوه را ندارد...
Shahdad
لابــﮧ لاﮮ ِ تــوضیـــــح المــســــائــل دلـَـــ ــــمـــــ را میـگــــردَمــــ ! تــا ببــیـنَمــــــ چــــﮧ شــُـــد ... کِـــﮧ بـــﮧ یکــــــــبارهــــ ، دیدنتــــــــــ را بر مَنــــ حَــرامــــ کــردﮮ !!
Shahdad
دهان مردم دروازه ایست که بستن آن دشوار است ولی می توانی با ادامه ی کاری که موجب گشودن دهانشان شده آنها را بسوزانی...
Shahdad
مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی ؟! جواب داد : ” گذشتم “ پس رفيق بگذار و بگذر مبادا بگذاري و يواش يواش با خودت آنرا بكشاني...
Shahdad
کاش میشد بعضی ها کمی انسان بودند و چشمان کور خود را باز میکردند و اگر شهامت داشتند دل انسانها را با شکستن دل دیگر انسانها مثلا شاد نمیکردند !
Shahdad
چـــــــه رنج آورست… می ســــــــابم با سوهــــــــانی… تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را تا شـــاید پاک کنم… اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم
Shahdad
کـاشــکـی تـَلـخـ ـی زنـدگــی…کـَــمـی اَلـکـل داشـتــ … شـایـَد مـَســتـِمـان مـی کــَــرد و دَرد را نـمـی فـَهـمـیـدیــم …
Shahdad
نمي دونم از كجا شروع كنم قصه ي تلخ سادگيمو...... نمي دونم چرا قسمت مي كنم روزاي خوب زندگيمو..... چرا تو اول قصه همه دوستم مي دارن ..... وسط قصه كه مي رسه سر به سرم مي زارن.... تا مي خواد قصه تموم شه همه تنهام مي زارن..... مي تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم.... مي تونم مثل همه يه عشق بادي بسازم تا با يه نيش زبون بتركه خراب بشه....تا بيان جمعش كنن حباب دل سراب شه..... مي تونم بازي كنم با عشق و احساس كسي .... مي تونم درست كنم ترس دل و دلواپسي... مي تونم دروغ بگم تا خودمو شيرين كنم ..... مي تونم پشت دلا قايم بشم كمين كنم ... ولي با اين همه حرفا باز منم مثل اونا دروغگو مي شم هميشه ورد زبونام...... يه نفر پيدا بشه به من بگه چي كار كنم ... با چه تيري اوني كه دوسش دارم شكار كنم ... بايد از چي بفهمم چه كسي دوستم داره ... توي دنيا اصلا عشق واقعي وجود داره ...؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
Shahdad
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفاشه اونی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه خیلی سخته توی پاییز با کسی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی...
Shahdad
آنقدر مرا سرد کرد.... از عشق از خودش... که حالا به جای دل بستن یخ بسته ام آهای! روی احساساتم پا نگذارید... لیز میخورید!!!!!!
Shahdad
اشتبـــاه مــن ایـن بــود .... هــر جــا رنــجیدم ، لبــخند زدمـ .... فــکر کــردند درد نــدارد ، سنــگین تر زدنــد ضــربه هارا
Shahdad
حـآلَم رآ می پـــرسی ؟ خــوبم عـــزیزمـ! خــــوب! فقــــط هنــوز نبـــودنت تـــکرآری نشـــــده! همـــیـ ن!!!
Shahdad
درست است که تو را ندارم... ولی لحظه هایی دارم سرشار از تو... درست است که تو را ندارم... ولی چشم هایی دارم که به یادت بی اختیار می شوند خیس لحظه های با تو بودن... درست است که تو را ندارم... ولی لبخندهایت که یادم می آید، شده اند عامل خنده هایی که همه مرا بابتشان، دیوانه می خوانند
Shahdad
بالاخره یک روز... . تمام شناسنامه های دنیا را پاره خواهم کرد!وقتی نام " او " به عنوان " همسر " در شناسنامه تو ست... . شناسنامه بی رحم ترین کاغذ پاره ی دنیاست...می دانی...شناسنامه... . چیز کثیفی ست!!بیزارم از این شناسنامه های دو به هم ....
Shahdad
خدا ما رو برای هم نمی خواست / فقط می خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ما ، مال ما نیست / فقط خواست نیمه مون و دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ / خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست / خودت دیدی دعامون بی اثر بود . . .