Shahdad
می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران ، باران ، پر مرغان نگاهم را شست . خواب رويای فراموشی هاست! خواب را در يابم که در آن دولت خاموشی هاست. من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ، و ندايی که به من می گويد : " گر چه شب تاريک است دل قوی دار ، سحر نزديک است" دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بيند .
Shahdad
کــلاه هــا گاه چـــ ه بی تاثیــرند .. چـــ ه تفاوتـــ ی می کنــد " آ " بـا کـلاه یــا " ا " بــدون کــُلاه آوارگیـــم را هر طور کــ ه بنویســـ ی علتــش چشمــان توســت ..
Shahdad
زنـــــم... آزادم... هنوز نفس میکشم، غریبه نیستم، نفسهایم را خفه نکنید، ... بر سرم حجاب مالکیت نکشید، عروسک نیستم... طاقچهای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید... بازی های بی محتوای زن و مرد تمام شد... اگر پا به پا نمیایی... دست به دستم نکن... دوستم داشته باش برای آنچه که هستم،نه آنچه که تو میخواهی !
Shahdad
هــــــمــــــه مــــیگـــــن بــــخشـــــشـــــ از بـــــزرگــــان است . . مـــــنـــ بــــخــــشیــــدم و هــــیچکـــس بــــهــــم نــــگفـــتـــ: چـــــقدر بــــــزرگــــــ شـــــدیـــ. . . هـــــمه گـــــفتن بـــــلــــد نـــــبودیـــــ حــــقــــتو بـــــگیــــریـــــ...!!! ...
Shahdad
آدم برفی از خجالت آب شد وقتی که ديد کودک گرسنه ای به هويج دماغش زل زده..
Shahdad
خُـدایا شرمنده ولـی این آرزوهایی که این روزها برآورده میکُنی دیگه بیـات شدن...!!!
Shahdad
دلـم واسـه هـیـچـی ِ هـیـچـی تـنـگ نـشـده ! فـقـط بـرای اون گـوشـه ی دنـج آغـوشـت ... تـنـگ شـده بـدجـور ! می فهمــــــی!!!
Shahdad
هی لعنتی .. در حقم " نامردی "کردی .. ولی این و بدون یه زمانی واسه من " مردترین " بودی ......!
Shahdad
آدمــها کنــارت هستند؛ تا کـــي؟! تا وقتـــي که به تو احتــياج دارند. از پيشــت ميروند يک روز... کدام روز؟! وقتي کســي جايت آمد. دوستــت دارند؛ تا چه موقع؟ تا موقعي که کسي ديگر را براي دوســت داشـتن پيــدا کنـند.
Shahdad
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
Shahdad
گــاهــی دِلَــــــم مـی خــواهـــد .. وقـــتـــی مـــثــلِ کــــودکــــی هــایـم بّـــــغـــض مـی کــنم .. خـــــــــدا از آســــــمــان بـه زَمـــیــن بیــایــــــد.. اَشــــــک هــایـــم را پـــاک کــــند .. دَســـتــــم را بــگـــیـرد و بـــگــــویَــــــد : ایـــنــجــا آدَمـــهـــا اَذیــتــت مـــی کّــــنـنـــــــد ؟؟ بـــیــــــا بــــــرویـــــــم ..
Shahdad
روزهای تلخ گذشته را به رویت میزنم حرفهای بیهوده را پیش می کشم سوگند یاد کرده بودم با تو نگاهی رد و بدل نکنم لیک... این آخرین بار است، زهرترین نگاه من با توست ای بیگانه دیروزهای آشنا! تو را از دلم قی میکنم. حال مرا اگر میپرسی؟! بهتر از تنهایی های با تو بودنم. با قلب سرخت حوا شدم، ندانستم شیطان بودی آدم شدن کار تو نیست، آدم نمایی کار توست آدم که آتش ندارد، گول نمی زند! گول میخورد، میزنندش. درخت سیب را کندم!برگه و قلم آورده ام، سیبهایش هم کمپوت میشوند.... برای این سالهای اسارتم مینویسم و انتظار کسی را میکشم تا به عیادتم بیاید با کمپوت سیب. دلم حوا شدن میخواهد ، آدمی پیدا نیست!
Shahdad
برایم گوش ماهی بیاور؛ گوشم از حرف آدمیان پر است؛ یک پیاله صدای دریا؛ کافی است ..
Shahdad
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت. سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم ... امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را... منتظر نشسته ام.
Shahdad
آدما عجیبند....در بچگی به عروسکی که باید باهاش "بازی "کنند"دل"می بندند اما وقتی بزرگ می شن با دل آدمی که باید بهش "دل"ببندند "بازی"می کنن