Shahdad
مـن .. دعــــا میکــــنم .. تـــــو را داشــتـه بــــاشـم .. تـــــو .. دعــــا مــی کنـــی .. دیگـــــر نبــــاشـــم ! … بیـــــــــچــاره خـــدا !
Shahdad
چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم … گمان مے کرد فریب داده استــ مرا نمے دانستــ تو پرسیده بودے : مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را
Shahdad
وقتی به نبودنت فکر میکنم.. بی اختیار لبخند میزنم نمیدانی که این لبخند تلخ ترین لحظه زندگیم را به تصویر میکشد ..
Shahdad
همه ی بغض هایم را در گلو خفه کرده ام تا . . . وقتی که برگشتی تمامشان را به پایت بترکانم ! که همه بگویند اشک شوق است نه گلایه از تو . . .
Shahdad
گفتم: خدایا! سؤالى دارم ... گفت: بپرس ... پرسیدم: چرا وقتى شادم همه با من میخندند ، ولى وقتى ناراحتم كسى با من نمى گرید ؟! جواب داد: شادى ها را براى جمع كردن دوست آفریده ام ولى غم را براى انتخاب بهترین دوست ..
Shahdad
هــوا ابـریســت رنـگ غــم گـرفتــه دلـم تنـگ اسـت بـوی خـون گـرفتــه زمـیـن و آسـمان ، دریـا و خشـکی بـدون رنـگ خـاکســتـر گـرفتـه . . .
Shahdad
یه وقتـایـی بـایــد رفـــت ، اونـم با پـای خـــودت . . . بایــد جاتـو تـو زنـدگـیِ بعـضـی ها خـالـی کنـی درستـه تـو شلـوغیـاشـون ، متـوجه نمیشـن چـی میشـه! ولـی بــدون . . . یـه روزی . . . یـه جـایــی . . . ! بـدجـور یـادت میفـتــن کـه دیـگه خیـلی دیـر شـده . . . !
Shahdad
احســــاس را که نمی شود تقطیع کرد همینطور قــــطار می شود... ســــر می رود از دل... تا زبــــــان... تا دســـت... تا مــــداد... تا کاغــــذی پشـــتِ درِ خـــانه ی شمــــا!
Shahdad
یـاد آن روز بخـیــر ، آن همـه شـور و شـعـف یـاد لبخــنـد و نگـاهـت یـاد شــوق دیـدنــت ؛ سـرخی صــورت مـاهــت اون هــوای عاشـقیـمـون خنــده هـای دزدکیـمـون یـاد آن بـهــار سـبزِ پـُر امیـد یـاد آن روز کـه بــود ؛ غـصــه هـا از مـا جـدا . .
Shahdad
شده ام سنگ صبور دارد تمام غم های دیرینه اش را یك جا به خوردم می دهد...
مرسی شهداد ...ولی بازم امکان داره زورت برسه !!! ولی فکرت به اون زوره نرسه!!!
13 سال و 6 ماه و 5 روز و 4 دقيقه قبل