Shahdad
شبیه به بازی انگشتان مرد نوازنده بر سیمهای تار.. لغزش انگشتان مرطوبش بر پیکر تبدارم.. هنرمند چیره دستی ست نوازنده ی احساسم!!!
Shahdad
در نگاه جادويي ات سايه روشن عشق را پيدا می کنم و روی ديوار دلم قاب لبخندت را برای ابديت حک می سازم آنگاه که مغرور از اين همه خوشبختيم سايه مرگ را به من هديه می کنی و روشن تر از هر چيز بی صدا فقط با نگاه فرياد می زنی خداحافظ .....!!!
Shahdad
آنقدر راه میروم تا به حرف بیایند ، “خط های سفیدِ وسط جاده . . .” محال است که جای تورا ندانند . . .
Shahdad
خدا داند که او دلبسته کيست دليل اين همه بی مهری اش چيست تمام لحظه هايم مال او بود ولی يک لحظه او مال من نيست همه غم های عالم در دل من سرشته غصه با آب و گلِ من شمردم چند روزی مانده تا عشق تمام عمر ، اين شد حاصل من
Shahdad
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی؛ نترس گردوی کوچک؛ آنچه سیاه می شود روی تو نیست؛ دست آنهاست ..
Shahdad
چند وقتیست هر چه می گـــــردم هیــــچ حرفــــی بهتـــر از سکوت پیدا نمی کنم ... نگـــــاهم امـــا ... ... گـــــاهی حـــرف مـــی زند گاهی فــــریاد می کشد... و مــــن همیشه به دنبال کســـی می گردم که بفهمــــد یک نگـــاه خستـــــه چه می خواهــــد بگوید .
Shahdad
گفت سرنوشت من و تو از هم جداست. گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست. گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست. گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی. گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی.
Shahdad
و چشمانت رازِ آتش است. و عشقت پیروزیِ آدمیست هنگامی که به جنگِ تقدیر میشتابد. و آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریزِ از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکیِ آسمان را متهم میکند.
Shahdad
دنیای ما اندازه هم نیست من عاشق بارون و گیتارم من روزها تا ظهر میخوابم من هر شبُ تا صبح بیدارم دنیای ما اندازه هم نیست من خیلی وقتا ساکتم، سردم وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز سال بعد برگردم دنیای ما اندازه هم نیست میبوسمت اما نمیمونم تو دائم از آینده میپرسی من حال فردامم نمیدونم تو فکر یه آغوش محکم باش آغوش این دیوونه محکم نیست صد بار گفتم باز یادت رفت دنیای ما اندازه هم نیست
Shahdad
تن من زخمی است... یک خراش کمتر یا بیشتر چه فرقی دارد...؟! راحت باش!
Shahdad
✘زیادی صـآف نَباش
آدَما تو جـآدِه ی صـآف بیشتَر ویـ ـرآژ میــدَن