Shahdad
من تورا بوسیدم... در عصری رویایی در هماغوشی مهتاب و نسیم ای سراسر اعجاز ای کتاب توحید من تو را بوسیدم... ب احساس قشنگی ک در آن بوسه نشست، قسم و ب پاکی اشکی ک در آن بوسه چکید ای سرآغاز حیات همرهت خواهم ماند...
Shahdad
♥دِلـَـــــمــ ؛♥ ♥گـ ـاهے ميــگيـــ ـرَد !♥♥گـ ـاهے ميــ ـسوزَد !♥ ♥و حَتے گاهے ،♥ ♥گاهے نه _خيــلے وَقت ها_♥ ♥مي شِکَند !♥ ♥اما هَنـوز مے تَپـَد به خدا ...♥
Shahdad
نام زیبای تو را همراه با وفاداری هایت که به بلندی آسمان است در گنجینه قبلم تا ابد پنهان می دارم و برای تو که اولین و آخرین حکایت زندگیم هستی می نویسم دوستت دارم
Shahdad
בلَمـــ واسـﮧ בاشتَـלּـت پــَر ڪـﮧ לּـﮧ پــَر پــَر مـے زלּـﮧ واســﮧ بــوבלּـت و بَغَل ڪــَرבלּــت ایـלּـڪــﮧ ســَرمـــو بــذارمـــ رو شـــوלּـﮧ اتـــــ و تـــ♥ــو دستــآتـــو فـرو ڪُـלּـے لــآ ـے مــوهــآمـــو بگــــے فَقَطــ مــآلِ خـــودمــے
Shahdad
تَپـش ِ قَلبـم اَز آלּ ِ تُـوستـــ و بــــ♥ــــבاלּ בﻳـﻭﺁﻧـﮧاَﻡ ﻣـﻳـﮐـُـלּב ﻓـﮐـﺭ ِ اﻳــלּڪـﮧ ﺯﻧـבﻩ ﺯﻧـבﻩ לּـﻳـمــے اَﺯ ﻣـَـלּﺭﺁ ﺟـُـבﺁ ﮐـُ ـﻧـَـלּב ﻟـُـﻃـﻓـاً ﺗــﺁ ﺯלּـבﻩاَﻡ " ﺑـﻣــــــﺁלּ "
Shahdad
میـפֿـُوآهَم بــבَهــَم בُنیـــا رآ تنــگ کــنند بـﮧ اَنــבازهِ ے آغــوش تــ ـو تــآ وقتــے בَر آغــوشــت هـستــَم همــﮧ بــבانـنـב בنیــآ בََر آغــوش مــَטּ اســـت
Shahdad
این روزها حسی دارم آمیخته با دلتنگـی... بازوانی میخواهم که تنگ در برم گیرد اما نـه هر بازوانی! تنها... حصار آغوش تو...
Shahdad
کسی تولد مرا آیا به خاطرم می آورد برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد؟ کمی بزرگ میشوم، تنم جوانه میزند فقط دلم یواشکی تو را بهانه می کند اگرچه با سرودو شعر، دلم پر از چکاوک است تو خود بگو ، بدون تو تولدم مبارک است؟؟؟؟؟؟
Shahdad
تو این دنیا از یه نفر که معذرت می خوای، بقیه وامیستن تو صف...
Shahdad
من هنوز هم خواب تو را می بینم و سحر مست بوسه هایت دو رکعت نماز عشق می خوانم!
Shahdad
روزگاریست که آدمها فقط سقفهای مشترک دارند نه زندگی های مشترک... این یعنی تنهایی....
Shahdad
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق......... آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد.....
Shahdad
گاهی اما و اگر شاید و باید وقتی حرف اول را بزند فاصله ها جانی دوباره میگیرنند !!!
Shahdad
خاطرات خيلي عجيبند، گاهي مي خنديم به روزهايي که گريه مي کرديم گاهي گريه مي کنيم به ياد روزهايي که مي خنديديم
Shahdad
مَـــن لُقمــه ي بــُـزرگتـــر از دهـــانَـتـــ بـــودَم بـَــراي هميـــن مـــَـــرا خُـــــرد مــي کـــردي !