Shahdad
خنــــــده دار است…نه؟! که تـــــو هی مرا دور بزنی و مـــن دلــــــــم را خوش کنم که در محاصـــره ی توام …
Shahdad
بعضی وقتا حوصله داشتن هم ، حوصله می خواد .... الان از اون بعضی وقتاست ...
Shahdad
مــــــَن که زیـاد سـَر از کـار ِ بـازاریـ ها دَر نمیــــاوَرَمـ ولـی بـه گـُمانـمـ حـتمـا جـنسـ هـای جـــدیدشـانـ آمدهـ که منـ برایــــــت کهنــــه شـُدهـ اَمـ
Shahdad
ﭼﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺗﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﻮﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﮕﺮﺩﺍﻥ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻏﻴﺎﺏ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﻮﺭﯼ ﺳﺮ ﺑﭽﺮﺧﺎﻧﻢ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ، ﮐﻪ ﺷﻤﻊ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻮﺭ ﭼﺮﺍﻏﯽ ﮔﻢ ﮐﻨﻢ! ﺍﻳﻦ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﭘﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ!
Shahdad
دلتنگی ام قد کشیده برایِ خودش مردی شده اما تو هنوز هم حسادت نمیکنی...!
Shahdad
کاش به جای این همه باشگاه زیبایی اندام یه باشگاه زیبایی افکار هم داشتیم مشکل امروز ما اندام ها نیستن ، افکارها هستن !
Shahdad
وقتی به هــــــــــــوای دیدنت قلـــــــــــــــب ابرها هم تند تند می تپد یاد تو مثل چیزی ... شبیه یک قطره بــــــــــــــــــاران بر لبهای خشک و ترک خورده ام لیـــــــــــــــز می خورد !!!
Shahdad
دیر یا زود باید از خواب هایت می پرید کبوتری که لب پنجره ی اتاقت نشسته بود گاهی نشانه ها فقط آمده اند به یادت بیاورند هنوز هم کمی زنده ای وگرنه بازی را تا کجا می شود ادامه داد؟ وقتی یقین داری مُهره را هر طور بیندازی...
Shahdad
آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت باران را اگر می بارد برچتر آبی تو و چون تو نماز خوانده ای، خداپرست شده ام .
Shahdad
قدیما معرفتت بیشتر بود سنگدل......... دلم واسه بد اخلاقیات تنگ شده........ یه بارم تو حرفی بزن باهام بغضمو ترکوندی حرفم نمیاد........
Shahdad
گفته بودی وقتی دلت برام تنگ شد چشمانت را ببند و... به یادم لحظه ای بیاندیش . صدایت را میشنوم و می آیم! رفتی و دلتنگت شدم ! چشمانم را بستم و اندیشیدم .. حالا دلم برای دیدن دنیا تنگ شده !!!
Shahdad
هر روز صبح... یه عالمه گلوله کاغذی... متنفرم از دستمالهای کاغذی گلوله شده .. که هر روز صبح بهم یادآوری میکنن که دیشب چقدر اشک ریختم...
Shahdad
برای ساعتم آنقدر لالایی میخوانم تا تو را برای رفتن بیدار نکند...!!
Shahdad
اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی، لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی.