Shahdad
چند تا جمله ناب : ۱- مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما ۲- صفا فقط صفای مورچه كه هر وقت گریه كرد هیچكس اشكش ندید ۳- رفیق فقط كلاغ نه بخاطر سیاهیش به خاطر یه رنگیش ۴- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكی بودنش
Shahdad
شمارش رو پاک میکنی ؛ که فراموشش کنی .... اما ... قسمت ناراحت کننده ش اینجاس که : شمــــارش رو هنــــوز از حِـــفــظــی . .
Shahdad
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ! تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
Shahdad
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم... میبوسمش... صیقلی عاشقانه... اندکی نمک به رویش... نوازشش کرده... دوباره،برسر جایش میگذارم از قول من به آن لعنتی بگویید: خیالش تخت،من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم...
Shahdad
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر احساسات خود را ابراز نكنيم همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود و دل را به تپش در مي آورد مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم و هر روز يك مسير را بپيماييم اگر دچار روزمرگي شويم اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر احساسات خود را ابراز نكنيم همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود و دل را به تپش در مي آورد مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم اگر به خودمان اجازه ندهيم براي يكبار هم كه شده از نصيحتي عاقلانه بگريزيم بياييد امروز خطر كنيم همين امروز كاري بكنيم اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم! شاد بودن را فراموش نكنيم
Shahdad
این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود... اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنن فراموشت میکندد.........
Shahdad
می گفتند : سختی ها نمک زندگــــــی است ! امّا چرا کسی نفهمید ؛ “نمــــــک” برای من که خاطراتم زخمی است ، شور نیست مزه ی “درد” می دهد !!!
Shahdad
حـ ـوآست بـ ـه دِلـ ـت بـ ـآشَد! آری...حَوآسـ ـت بـ ـه دِلـ ـت بـ ـآشَـ ـد! آنـ ـرآ هـ ـر جـ ـآیـ ـی نَگـ ـذآر... ایـ ـن روزهـ ـآ دِل رآ میدُزدَنـ ـد! بَعـ ـد کـ ـه بـ ـه دَردشـ ـآن نَخـ ـورد بـ ـه جـ ـآی صَندوق ِ پُسـ ـت آن رآ دَر سَطـ ـل زُبـ ـآله میــ اَنـ ـدآزَنـ ـد! وَ تـ ـو خـ ـوب میـ ـدآنـ ـی دِلـ ـی کـ ـه اَلمثنـ ـی شُد دیگـ ـر دِل نِمیشَـ ـود!
Shahdad
مشروب خوردم . . . سیگار کشیدم . . . لباس تنگ و کوتاھ پوشیدم . . . چرا دیگر دعوایم نمیکنی لعنتی . . . ؟؟؟ ھنوز ھمان مردی ھستی کھ روی من غیرت داشت؟؟؟ راستی اصلآ منو یادت ھست نامرد....؟؟؟؟
Shahdad
آدمک آخر دنياست بخنــــد آدمک مرگ همين جاست بخنــد دست خطــي که تو را عـاشق کرد شوخي کاغــذي ماست بخنــد آدمک خر نشــوي گريه کني ! کل دنيا ســراب است بخنــد آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
Shahdad
کاخ خود را روی دریا ساختیم. لمس باید کرد این اندوه را.بر کمر باید کشید این کوه را . زندگی را با همین غم ها خوش است.با همین بیش و همین کم ها خوش است.زندگی را خوب باید آزمود. اهل صبر و غصه و اندوه بود. باختیم و اما هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم.
Shahdad
همه مداد رنگی ها مشغول بودند بجز مداد رنگی سفید هیچکس به او کاری نمی داد همه می گفتند"تو به هیچ دردی نمی خوری" یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی کاغذ گم شده بودن مداد رنگی سفید تا صبح کار کرد ماه کشید مهتاب کشید آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد و صبح توی جعبه ی مداد رنگی ها جایش را هیچ رنگی پر نکرد
Shahdad
مى گویند زمان طلاست .. امامن چشیده ام ،دروغ مى گویند.. زمان آتش است.. گذرا نیست .. ثانیه به ثانیه اش مى سوزاند وتابه شعله ات نكشد نمى گذرد.