دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahdad

خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... ... درباره »
Shahdad
مرد - مجرد
امتیاز: 624.75

دنبال‌شدگان

(270 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(246 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

Shahdad
Shahdad

سالها بود تو را میکردم همه شب تا به سحر گاه دعا, یاد داری که به من میدادی درس آزادگی و مهرو وفا, همه کردن چرا ما نکنیم, وصف روی گل زیبای تور را, تو اگر خم نشوی توو نرود, قد رعنای تو از این درگاه.

Shahdad
Shahdad

یه دوست دختر هم نداریم جورابامونو بشوره! بعد اتـــو کنه بعد پامون کنه! بعد بوسمون کنه بگه مرسی که افتخاردادی جواراباتو بشورم عشقــم! ما هــــم جوابشــو ندیم...!!!!!

Shahdad
Shahdad

روزگار غریبیست نازنین امروز یه لبخند فردا دوست میشی پس فردا عادت میکنی نازنینت میشه تو نبودش دلتنگ میشی واسش اشک می ریزی همه وجودت میشه بعد با یه بهونه ساده قهر میکنی وهمه چی تموم میشه فوقش چند روز دلتنگی ... آخرشم به همین سادگی همه چیز تموم شد ... روزگار غریبیست نازنین

Shahdad
Shahdad

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي از تنهايي ؟ گفتي : همزباني از محبت ؟ : عشق از دوستي ؟ : صداقت از بهار ؟ : طراوت از سفر ؟ : انتظار از جدايي ؟؟؟ : .... باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من میمیرم

Shahdad
Shahdad

دارم معتاد میشم هیچکسی یه پیام خصوصیم نداد یه کم دلمون وا شه....

Shahdad
Shahdad

حکایتی از سعدی شیرازی زاهد ‏پادشاهی را مهمی پیش آمد گفت اگر این حالت به مراد من برآید چندین درم دهم زاهدان را چون حاجتش برآمد و تشویش خاطرش برفت وفای نذرش به وجود شرط لازم آمد یکی را از بندگان خاص کیسه درم ‏داد تا صرف کند بر زاهدان گویند غلامی عاقل هشیار بود همه روز بگردید و شبانگه بازآمد و درم‌ها بوسه داد و پیش ملک بنهاد و گفت زاهدان را چندان که گردیدم نیافتم گفت این چه حکایت است آنچه من دانم در این ملک چهارصد زاهد است گفت ای خداوند جهان آن که زاهد است نمی‌ستاند و ‏آن که می‌ستاند زاهد نیست ملک بخندید و ندیمان را گفت چندان که مرا در ‏حق خداپرستان ارادت است و اقرار مرا این شوخ‌دیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست. ‏ زاهد کــه درم گـرفت و دینار زاهدتر از او یکی به دست آر

Shahdad
Shahdad

دختر هم نشدیم .......نشدیم که نشدیم......خدایا شکرت که نشدیم..

Shahdad
Shahdad

مامور راهنمایی رانندگی هم نشدیم موقع امتحان گرفتن از زنا کلی بخندیم....

Shahdad
Shahdad

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

Shahdad
Shahdad

دوس ندارم آدم خوبی باشم وقتی خوب باشی انتظاراتِ آدما ازت بالا میره اونوقت مجبور میشی بخاطر توقعات اونا از خودت زندگی کنم متنفرم از زندگی که بخاطر بقیه باشه نه !

Shahdad
Shahdad

دل استــ دیگـــــــر ........ یا مے لرزد یا شور مے زند یا تنگــ مے شود یا مے شکند آخر هم مُهر سنگــ بودن ... مے خورد روے پیشانے اش

Shahdad
1347791519729527_large.jpg Shahdad

هـــــــــــــــه...

Shahdad
Shahdad

ديگــــــر خستـهـ شده امـــ…. آرهـ مَنـ کم آورده امــ…. خودمــ ميدآنمــ کهـ نيستـــ… اينقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ! چه زخم هايي بردلم خورد؛ تا يــــاد گرفـــتم… که هيــچ نـــــوازشي، بـــــــــي درد نيست . . .

Shahdad
Shahdad

حسودیم می شود به این کلـــمات که نگاهت می کنند وقتی با چـشــمانت از رویشان رد می شوی امّـــا من هـــنوز حسرت ِ دیدنت به دلــــم مانده...!

Shahdad
Shahdad

مي خواهم برگردم به روزهاي کودکي : آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود… عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه ميشد… بالاترين نــقطه ى زمين ، شـانه هاي پـدر بــود… بدتـرين دشمنانم ، خواهر و برادر هاي خودم بودند… تنــها دردم ، زانو هاي زخمـي ام بودند… تنـها چيزي که ميشکست ، اسباب بـازيهايم بـود… و معناي خداحافـظ ، تا فردا بود…