Shahdad
هی عشق دست نیافتنی من! تو که خودت قلبت را به من دادی آن هم به بهای همه زندگیم حالاحرف حسابت چیست؟ جنس گرفته شده پس داده نمیشود.........
Shahdad
ديدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زير باران پوسيد آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
Shahdad
چند وقتیست هر چه می گـــــردم هیــــچ حرفــــی بهتـــر از سکوت پیدا نمی کنم ... نگـــــاهم امـــا ... ... گـــــاهی حـــرف مـــی زند گاهی فــــریاد می کشد... و مــــن همیشه به دنبال کســـی می گردم که بفهمــــد یک نگـــاه خستـــــه چه می خواهــــد بگوید .
Shahdad
پادشاهی درزمستان به یکی ازنگهبانان گفت : سردت نیست گفت : عادت دارم گفت : می گویم برایت لباس گرم بیاورند و فراموش کرد . صبح جنازه نگهبان را ديدندكه روی دیوارنوشته بود : به سرما عادت داشتم اما وعـــــده لباس گرمت مرا ویـــــــــران کرد . . .!!!
Shahdad
رامش خونه ی 900میلیونی نیس آرامش یعنی تو هر پست و مقامی که هستی شاد باشی ...
Shahdad
عشق از آنجا اغاز می یابد که تمام هوسهای یک قلب برباد می رود
Shahdad
گفت سرنوشت من و تو از هم جداست. گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست. گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست. گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی. گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی.
Shahdad
پیش از آنی که با غزل آیی، دفترم شوره زار ماتم بود ماه برکوی دل نمیتابید، خانه ام انتهای عالم بود کنج آیینهام نمیخندید برق سوسوی کوکب بختم بیسحرگاه خنده خیست، باغ بیباغ، قحط شبنم بود تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد قبل از آنی که بگذری از دل، عطر در انحصار مریم بود محو شب مانده بودم و مبهوت از خیالی که با تو زیبا شد قد کشیدی از عمق احساسم، لرز قلبم چو شانه بم بود بین عقل و جنون غزل رویید، شانه در شانه، خستگی خوابید دست عشقت چه قدرتی دارد، کارد آن سوی استخوانم بود چشمهایت مرا صدا میکرد، روح من سر به زیر میانداخت رد شدم آزمون جرات را، درصد عشقبازیام کم بود ماه؛ بین من و تو قسمت شد، عشق از روی سادگی خندید جای انگشتهای حوا ماند روی سیبی که دست آدم بود
Shahdad
**خدایا از من بگیر هر انچه تو را از من می گیرد**
Shahdad
تو را من چشم در راهم شبا هنگام که می گيرند در شاخ «تلاجن*» سايه ها رنگ سياهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم. شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛ در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام. گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛ تو را من چشم در راهم .
Shahdad
و چشمانت رازِ آتش است. و عشقت پیروزیِ آدمیست هنگامی که به جنگِ تقدیر میشتابد. و آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریزِ از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکیِ آسمان را متهم میکند.
Shahdad
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟ نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من
Shahdad
از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می زنی برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی صدات میکنم تا همه بشنون .. جواب صدام غیر پژواک نیست من اونقد شکستم حس میکنم .. که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی
Shahdad
اینجا ایـــــــــــران است