Shahdad
وقتــــی چـ ـــاره ای نـمـــی مـــانـد؛ وقـتــــی فـقـط مـی تـوانـی بـگـــویی؛ هـــر چـهـ بــــ ــــادا بــاد ... حــتـی اگــــر؛ دلِ کــــوه را هـــم داشـتـــه باشـــی؛ گـــ ـریـه اتـــ مـــی گـیـــرد..
Shahdad
פֿـُפּآیــآ تـפּے בُنـْـیـآ ے مـآ یــِﮧ פــآلـتــے هـَسـْـتـــ بـــِﮧ טּآم ڪم |ٌפּٌرפטּ تٌـ ـو ڪـِـﮧ פֿـُבآیــے تجرٌبــِﮧ اَشــ نِمے ڪٌنی خٌوشــ بـــِﮧ פــ ـآلـَ تــ
Shahdad
او... وقتی دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من در انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست من را دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن ...
Shahdad
زندگي زيباست ، نه به زيبايي حقيقت... حقيقت تلخ است ، نه به تلخي جدايي... جدايي سخت است ، نه به سختي تنهايي...
Shahdad
کــآفـﮧ دیدار... وقتـﮧ قرار... دود سیگار... میز قمار... بــآختمـ! دآشتنتـ را پـآی یکـ میز نفریـטּ شدهـ بـ او بـآختمـ!
Shahdad
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم! راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي! عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . .
Shahdad
صندلـﮯ هاﮯ خـآلـﮯ و فنجاטּ خـآلـﮯ و مـטּ کــﮧ هنوز در سکوتـ کـآفــﮧ از تو لبریزمـ..
Shahdad
بعضی حرف ها را نباید زد بعضی حرف ها را نباید خورد بیچاره دل چه می کشد میان این زد و خورد!!
Shahdad
در مدرسه ؛ آرزویمان تمام شدن درسمان است ! در سربازی ؛ پایان خدمت . . . در دانشگاه ؛ گرفتن مدرک . . . در عاشقی ؛ ازدواج کردن ! چه موجودات عجیبی هستیم ، آرزویمان تمام شدن بهترین روزهای زندگیمان است . . . !
Shahdad
وقـتـے حـس میڪُـنمــ جآیــے در ایــن ڪُرِه ے خآڪــے تــو نَفَـسْ میڪِــشــے و مـن از هــمآטּ نَفَـسْ هآیتـــ ،،، نَفَـسْ میڪِـشَمــ ! تـو بــآشــ !!! هَـوآیَـتْـــ ! بـویَـتْـــ ! بَـرآےِ زِنْدِه مآنْـدَنَـمْــ ڪـآفـــے استـــ ..
Shahdad
ایـــن روزهــا تا بــارون می زنــه . . . ناخـود آگاه بـدون چـتر از خونه میزنـم بیــرون و میـرم قــدم میزنــم. . . نمــیدونــم چـه مــرگــمه. . . !!! شـایــد دلتنگــم . . . شـایــد نگرانـــم . . . ... ... ... شـایــد غمـگینــم . . . یـا شـایــدم تنــــــــها . . . ! نمــیدونــم . . . ولـــی فــکر کنــم خیلــی داغــونــم ،چــون . . . بــارون قــطـع مـیشــه ولــی هنـــوز صـــورت مـــن خیـــســه !!
Shahdad
گفتم به می عشقت کردی تو گرفتارم گفتی تو شدی شیدا اما ز تو بیزارم گفتم که سپردم دل بر زلف تو میدانی؟ گفتی که خمش بنشین هرگز نشوی یارم گفتم ز دو عالم من داغ تو به دل دارم گفتی برو از پیشم دیگر مکن آزارم گفتم چه به سر داری بردار از آن پرده گفتی نشوی محرم پنهان کنم اسرارم گفتم به که گویم من غم های درونم را گفتی که برو با تو هرگز نبود کارم گفتم ز کوی تو امید کرم دارم گفتی که نبینی آن بر جان تو رحم آرم گفتم که نگاهم کن شاید که شوم آرام گفتی برو ای عاشق نفرت ز تو من دارم..
Shahdad
نمی دانم آمده ام برایت بنویسم یا بگویم دلم برایت تنگ شده است ؟! تنها یک چیز را می دانم اینکه : دلم تنگ است ..
Shahdad
تــلـخ مـی نــوشَــم تـلـخ مـی نــویسَـــم در آستــانــه فـصـل سَــرد کــه مه تــاب نشسـتــه بَــر مــوهــایَــم و کــودکــ بــازیگــوش زمــان خـط کشـیــده بَــر پـیشــانــی ام . .
Shahdad
یک آدم هایی هستند که ... وقتی شادی کنارت نیستند ... چون حسودند ... وقتی غمگینی در آغوشت نمی گیرند ... چون خوشحالند ... وقتی مشکل داری به ظاهر همدردند اما در واقع بی خیال تو هستند... اما ... ... وقتی مشکل دارند با تو خیلی مهربونند ... خیلی ... اینها "بدبخت ترین" انسانهای روی زمینند.