Shahdad
کاش میشد از یادم بره فراموشی چه خووبه بازم دلم تنگ تو شد بازم دم غروبه کاش میشد از یادم بره خاطره های دورت چقد بشینم شب و روز تو جاده ی عبورت بذار فراموشت کنم بذار غریبه باشیم مگه نگفتی ک باید از همدیگه جدا شیم
Shahdad
بـانــــو ... مــــرد نبــوده ای تـا بـدانــی ســرت بـر روی بـازوانــم ... امنیــت تــو نیســت ... آرامــش مــن اســت ...
Shahdad
کــــلاغــــ جــــآטּ ... ! قصـــــــہ مـــــטּ بــــــہ ســـــر رسیــــــد .. .. ســــــوار شــــــو! تـــــورا هــــم بـــــــہ خــــــآنـــــہ اَت مــــے رســـــآنـــــم ... ... ...
Shahdad
بـه فـــقـر ِ احــسـاس ِ"انـــسـانیّـــت"دچــــا ر شــدیـــم ! نــسلی که دردش را ، کیـبـوردها .. پیامک ها .. و .. تـلفن هـــای ِ پـی در پـی مـی فهمـــنـد ...
Shahdad
به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!
Shahdad
هـرکــه را دیـــدم ازمـجـنــون و عشـقــش قصــــه گــفـتــــ کــاش مـیـگـفـتند در ایـــن ره چـه بـرلـیـلـی گـذشـتـــــ . . .
Shahdad
هروقت خواستی بدونی کسی دوست داره یا نه تو چشماش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی. اگه نگاهت کرد عاشقته اگه خجالت کشید برات میمیره اگه سرشو انداخت پایین و یک لحظه رفت تو فکر بدون 1 لحظه بدون تو زنده نمیمونه و اگه سرشو انداخت پایین و حرفو عوض کرد اصلا دوستت نداره..
Shahdad
بگوکجاست آن چشمان درخشان که این تاریکی بی پایان رابامنوردیدگان بسی فروزان نماید...؟!
Shahdad
کوله باری بردوش نهاده بود گاه می نالید وگاهی نیز شکر خدای می نمود...
Shahdad
در این شبانگاه نفرت انگیز... دلم رابرسینه اوراق نگاریده تاباتمامی احساسات پایمال شده خویش درجلوه گاه چشمانت قرار گیرد...
Shahdad
در این شبانگاه نفرت انگیز... دلم رابرسینه اوراق نگاریده تاباتمامی احساسات پایمال شده خویش درجلوه گاه چشمانت قرار گیرد...
Shahdad
در تراژدی زمانه نخستین تجربه عشق مقدس دل به دو نیم تقسیم نموده ام...! نیمه ای در سینه خود و نیمه ای در پهنه سینه او...!
Shahdad
دردا و دریغا که ز هم پاشیدیم درموسم شب گردخزان،غم دیدیم ما تشنه لبانیم که در وادی دهر یک شاحه سراب از بیابان چیدیم