Shahdad
آرامـــش یک مرد زمانیست که بداند حتی در سخت ترین شرایط کسی را دارد که گرچه ظریف؛اما مانند یک کـــوه پشت او ایستاده و تنهایش نمی گذارد . ...
Shahdad
نذر کــَـــردم سفره ای پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف های نگفتــه ی دلم .. اگـــــ ـــ ــر ...
Shahdad
آدمــها کنــارت هستند؛ تا کـــي؟! تا وقتـــي که به تو احتــياج دارند. از پيشــت ميروند يک روز... کدام روز؟! ... وقتي کســي جايت آمد. دوستــت دارند؛ تا چه موقع؟ تا موقعي که کسي ديگر را براي دوســت داشـتن پيــدا کنـند. ميگويــند عاشــقت هســتند؛ براي هميشه! نه...!!! فقط تا وقتي که نوبت بــــــازي با تو تمام بشود. و اين است بازي باهــم بودن و حقیقته زندگی..
Shahdad
پاییز را دوست دارم با تمام دل تنگیهایش... با سکوتش... چند رنگی هایش... سردی اش... تنهاییش... پاییز، گیتار... تلخی قهوه ، باروون... عطر کاجهای خیس خرده... سکوت ممتد ثانیه ها کوچ پرنده های عاشق نغمه ی باد و رقص جنون پرده های خانه و باز هم سکوت ... تنهایی... گیتار...!
Shahdad
درد دارد وقتی ... من عاشقانه هایم را مینویسم ... دیگران یاد عشقشان می افتند... امـــا تـــــو بـــی خیــــالـــــی !!!
Shahdad
چه دوستم باشی وچه از من متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوسم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم..
Shahdad
تنها نشسته ام در اتاقم و به خودم فکر میکنم، و بغض می کنم... هیچکس مرا را به یاد نمی آورد !!! این همه آدم، روی کهکشان به این بزرگی... و من در ارزوی کسی که نیست.......
Shahdad
آدم ها براي همديگر سنگ تمام مي گذارند ؛ اما نه آن زمان كه در ميان آنها هستي . . . !! بلكه آن زمان ، كه تنها در ميان انبوهي از خاك هستي ؛ مي آيند و برايت يك " سنگ تمام " را ميگذارند و ميروند . . . !! اين است رسمشان . . .
Shahdad
چشم چشم دو ابرو ، نگاه من به هرسو پس چرا نیستی پیشم نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من ... دق میکنم میمیرم اگه دور بشی ازمن دست دست دو تا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا؟
Shahdad
به حلقــــه اش نگـاه کرد ؛ به عکـــس دخترش که روي صفـحه گوشي بود... به يک عمـــر زندگـي شرافتمـندانه... امـــــا . . . اندام دختر غــــريبه را بيشـــتر از همــه چيــــز پسـنديد...
Shahdad
چه زود دلخوشی هایمان خاطره شد ! امید را بگو ......کجا کاشتیم که سبز نشد ؟! l
Shahdad
می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران ، باران ، پر مرغان نگاهم را شست . خواب رويای فراموشی هاست! خواب را در يابم که در آن دولت خاموشی هاست. من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ، و ندايی که به من می گويد : " گر چه شب تاريک است دل قوی دار ، سحر نزديک است" دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بيند .
Shahdad
قــــــــــــــهوه ی تــــلــــــخ عشـــــق را شــــکــــــر مــــــی ریــــزیـــــــم، مــــــن هــــــم مـــــــی زنـــــــــــــم تـــــــــــــو هـــــــم مـــــــی زنـــــی نـــاگــهــان تــقــدیــر؛ هـــــــــــــمــــــــه چــــــــــــیــــــــز را ؛ بــــــــــــر هـــــــم مــــــــی زنــــــــد.
Shahdad
کــلاه هــا گاه چـــ ه بی تاثیــرند .. چـــ ه تفاوتـــ ی می کنــد " آ " بـا کـلاه یــا " ا " بــدون کــُلاه آوارگیـــم را هر طور کــ ه بنویســـ ی علتــش چشمــان توســت ..
Shahdad
از در آمدي و من از خود به در شدم گويي كز اين جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست صاحب خبر بيامد و من بي خبر شدم گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق ساكن شود ، بديدم و مشتاق تر شدم....
دقيقاً همينطوره ولي بايد به فكر آرامش "ظريف" هم بود .
13 سال و 11 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 53 دقيقه قبل