Shahdad
ديشب خدا آرام صدام كرد و گفت خوابي...؟؟!!! عشقت تو بغل يكي ديگه است و تو آروم گرفتي خوابيدي...؟!! لبخند زدم و گفتم... خدا جونم اين همون مخلوقيه كه موقع آفريدنش به خودت افرین گفتی...
Shahdad
یه دوســــت دخترم نداریــــم با طناب ببندیمش به لوستر جای کیسه بوکس استفاده کنیم بلکه مقاومت بدنش رو بسنجیم....
Shahdad
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت. سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم ... امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را... منتظر نشسته ام.
Shahdad
برای عاشق تو شدن هیچ بهانه ای لازم نیست! هر چه باشد، میان اینهمه الفبا، تنها تویی که حرف نداری...
Shahdad
مــــردان هـــم قــــلب دارنــــد . . . فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است! مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند.. شاید نـــــدیـــــده باشـــــی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند...
Shahdad
میدانم ؛ دیگر برای من نیستی ! اما .... دلی که تنگ باشد این حرفها را نمیفهمد....
Shahdad
آدما عجیبند....در بچگی به عروسکی که باید باهاش "بازی "کنند"دل"می بندند اما وقتی بزرگ می شن با دل آدمی که باید بهش "دل"ببندند "بازی"می کنن
Shahdad
امشب آرام نشستم، زل زدم به دیوار، غرق شدم تو یه سری فکـــر ، شایدم رویـــا نمی دونم ...تا به خودم اومدم دیدم صورتم خیس شده ... به همین سادگی .
Shahdad
گورستان با سکوتش می گوید: سخت نگیر! زندگی ارزش یک ثانیه اندوه را ندارد...
Shahdad
لابــﮧ لاﮮ ِ تــوضیـــــح المــســــائــل دلـَـــ ــــمـــــ را میـگــــردَمــــ ! تــا ببــیـنَمــــــ چــــﮧ شــُـــد ... کِـــﮧ بـــﮧ یکــــــــبارهــــ ، دیدنتــــــــــ را بر مَنــــ حَــرامــــ کــردﮮ !!
Shahdad
ترجیح میدهم به جای شاخه ای گل بوته ای خار باشم! که دست هر کودک نابالغی نتواند پایان بخش زندگیم شود…
Shahdad
دهان مردم دروازه ایست که بستن آن دشوار است ولی می توانی با ادامه ی کاری که موجب گشودن دهانشان شده آنها را بسوزانی...
Shahdad
دهانتان را به اندازه ای باز کنید که حرف در دهانتان نگذارند . . .
Shahdad
مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی ؟! جواب داد : ” گذشتم “ پس رفيق بگذار و بگذر مبادا بگذاري و يواش يواش با خودت آنرا بكشاني...