Shahdad
خدايــــــــــــا....! طاقـت ِ مـن را با طــاق ِ آسمانت اشتباه گرفته اي .... اين پيمانـــه ، ســال هـاست کـه پــــُـر شــده ...
Shahdad
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام تو من...
Shahdad
روزهای تلخ گذشته را به رویت میزنم حرفهای بیهوده را پیش می کشم سوگند یاد کرده بودم با تو نگاهی رد و بدل نکنم لیک... این آخرین بار است، زهرترین نگاه من با توست ای بیگانه دیروزهای آشنا! تو را از دلم قی میکنم. حال مرا اگر میپرسی؟! بهتر از تنهایی های با تو بودنم. با قلب سرخت حوا شدم، ندانستم شیطان بودی آدم شدن کار تو نیست، آدم نمایی کار توست آدم که آتش ندارد، گول نمی زند! گول میخورد، میزنندش. درخت سیب را کندم!برگه و قلم آورده ام، سیبهایش هم کمپوت میشوند.... برای این سالهای اسارتم مینویسم و انتظار کسی را میکشم تا به عیادتم بیاید با کمپوت سیب. دلم حوا شدن میخواهد ، آدمی پیدا نیست!
Shahdad
باران که می بارد... باید آغوشی باشد... پنجره ی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا....
Shahdad
عشق را ننویسید … نخوانید… نقاشی نکنید… احساس کنید…! احساس …! … زندگی کنید…. زندگی…! تا ابد تا همیشه....
Shahdad
برایم گوش ماهی بیاور؛ گوشم از حرف آدمیان پر است؛ یک پیاله صدای دریا؛ کافی است ..
Shahdad
ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده.. ماها آدمای بی احساسی نیستیم ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!
Shahdad
آدم ها دروغ نمی گن اگر چیزی می گویند صرفا ” احساسشان ” درهمان لحظه ست … نباید روش حساب کرد …
Shahdad
بهش بگی دوسش داری پرو میشه میره ! بهش بگی ازش بدت میاد نا امید میشه و میره ! محبت کنی خوشی میزنه زیر دلش و میره ! محبت نکنی از یکی دیگه محبت میگیره و میره ! خلاصه میره … خودتو خسته نکن!!!
Shahdad
تا تو هستی که دستانم را بگیری، آرزو میکنم هر روز زمین بخورم! کاش تابستانها هم برفی بود !
Shahdad
یه دارو تو دنیا هست که بیشتر آدمای مریض رو خوب میکنه نام دارو : “دوست دارم “ فقط می شود از داروخانه های محبت تهیه کرد !
Shahdad
دیگر برای هیچ کس پوشیده نیست که تو شعرهای مرا می پوشی، باید از واژه های شفاف پرهیز کنم...
Shahdad
من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... ! غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد ...با تـــکـــــه هـــایـــــش شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد....
Shahdad
دنیــای دست هـا ... از هـر دنیــایـی بـی وفـاتـر است ... امـروز دست هـایت را مـی گیـرنـد ... قصـه عـادت کـه شـدی ... همـان دست ها را بـرایـَت تکـان مـی دهنـد ..
Shahdad
گاهی دلت ؛ به اندازه ی یک مجلس ختم میگیرد حتی اگر .... تمام خیابانها را آذین بسته باشند ...