دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahdad

خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... ... درباره »
Shahdad
مرد - مجرد
امتیاز: 624.75

دنبال‌شدگان

(270 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(246 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

Shahdad
Shahdad

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود با تعجب به ماهی نگاه میکرد با خود میگفت : سقف قفسش که شکسته پس چرا پرواز نمیکند ؟؟؟ !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Shahdad
Shahdad

خدایا کفر نمی گویم ، پریشانم چه می خواهی تو از جانم ، مرابی آنکه خودخواهم اسیر زندگی کردی ، خداوندا تو مسئولی خداوندا تو تنهایی و من تنها ، تو یکتایی و بی همتا ، و لیکن من نه یکتایم ، نه بی همتا فقط تنهای تنهایم…

Shahdad
Shahdad

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند درختان میوه خود را نمی خورند خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد نتیجه : زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

Shahdad
Shahdad

در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود . . .

Shahdad
Shahdad

حسادت نکن ! این که بعد از تو بغل گرفته ام : زانوی غم است

Shahdad
Shahdad

اگه یه وقت دلمو شکستی فدای سرت ! فقط گلكم کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره..

Shahdad
Shahdad

کاش میشد بعضی ها کمی انسان بودند و چشمان کور خود را باز میکردند و اگر شهامت داشتند دل انسانها را با شکستن دل دیگر انسانها مثلا شاد نمیکردند !

Shahdad
Shahdad

میخواهم فاصله ها را بشکنم تا به تو برسم ، ولی افسوس فاصله ها درست برعکس دلها شکستنی نیستند !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Shahdad
Shahdad

از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

Shahdad
Shahdad

چه کسی حرف مرا می فهمد؟ چه کسی درد مرا می داند؟ در پس پرده ی اشک چشمم چه کسی راز مرا می خواند؟ چه کسی واژه ی تنهایی را در دل غم زده ام می بیند؟ با سر انگشت محبت چه کسی قطره ی اشک مرا می چیند سال ها غیر خداوند بزرگ هیچ کس از غمم آگاه نبود توشه ی زندگیم در همه عمر جز غم و غصه ی جان کاه نبود مرگ یک روز و یا یک شب سرد چشم غمگین مرا می بندد شاید آنجا پس از این رنج و عذاب سردی گور به رویم خندد

Shahdad
Shahdad

هــمـه ی قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـد بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـا هــم مـی نــویــسـیـم … حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد … شـکـسـتَنـشـان یـک آدم را مـی شـکند……!

Shahdad
Shahdad

چـــــــه رنج آورست… می ســــــــابم با سوهــــــــانی… تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را تا شـــاید پاک کنم… اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم

Shahdad
Shahdad

کـاشــکـی تـَلـخـ ـی زنـدگــی…کـَــمـی اَلـکـل داشـتــ … شـایـَد مـَســتـِمـان مـی کــَــرد و دَرد را نـمـی فـَهـمـیـدیــم …

Shahdad
Shahdad

تا دوبــــاره دیدنتــــــــــــ … این تختــــــــــــ خواب را وارونه خواهــــم خوابید خیانتــــــــــــ است به تــــو ســــر بر کنار خیالتــــــــــــ گذاشتن….

Shahdad
Shahdad

یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ، و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . . مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . .