Shahdad
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است است که با درد موافق شده است تلخ عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
Shahdad
شاید میان این همه «نامردی» باید شیطان را بستاییم که «دروغ» نگفت، جهنم را به جان خرید اما «تظاهر» به دوست داشتن «آدم» نکرد...!!
Shahdad
دیدی که ســــــــــخت نـــــــیست تنها بدون مــــــــــــــــــن؟!! دیدی صبح میشود ... شب ها بدون مــــــــــــــــــن!! این نــــبض زندگی بـــــی وقفه میزند... فرقی نمی کند با مــــــــن. . . بدون مــــــــن!!! دیــــــــــروز گرچه ســــــــــخت...! امروز هم گذشت . . .!! طـوری نمی شود فــــــــــردا بدون مـــــــن !!!
Shahdad
شاید الان بتونی کسی رو بپیچونی و پیش خودت ذوق مرگ شی و حال کنی, اما زمین گِرده عزیزم, در جــــریان باش!!!!
Shahdad
سلامتی خودمون ! که همیشه اونی شدیم که بقیه می خوان .... ولی هیشکی ؛ اونی نشد که ما می خواستیم ... !!!
Shahdad
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!
Shahdad
تورامی خوانم و تورا باتمام حنجره ها صدا می کنم... ای عابرکوچه های بی کسی ام... چرادیگرقدم درچشمانم نمی گذاری؟ چرا می خواهی دراین خزان سکوت،پشت این پنجره ،چشمانم یخ بزند؟ چشمانم تمام وجودت را زمزمه می کند... درون غارتنهایی ام، برای دوریت، دلواپسی ترین ثانیه ها راسپری می کنم... تورامی خوانم... دراین برهوت غم، ثانیه ای همدم من باش؛ زیرپاهایم غم سبز شده... چشمانم را هنوز درمسیرراهت قربانی می کنم... تورامی خوانم... چرانمی آیی...؟ تورامی خوانم...
Shahdad
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم... میبوسمش... صیقلی عاشقانه... اندکی نمک به رویش... نوازشش کرده... دوباره،برسر جایش میگذارم از قول من به آن لعنتی بگویید: خیالش تخت،من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم...
Shahdad
زمین به مرد بودنت نیاز داره ،مرد باش. مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز . مردونه گریه کن ، مردونه ببخش . مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت مردباش و هیچوقت نامردی نکن مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده....
Shahdad
من یک زنم . . . نه جنس دوم . . . نه یک موجود تابع . . . نه یک ضعیفه . . نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی. من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم، بی آنکه دیگری را بیازارم . . . ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس! باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بی مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم
Shahdad
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر احساسات خود را ابراز نكنيم همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود و دل را به تپش در مي آورد مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم و هر روز يك مسير را بپيماييم اگر دچار روزمرگي شويم اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر احساسات خود را ابراز نكنيم همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود و دل را به تپش در مي آورد مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم اگر به خودمان اجازه ندهيم براي يكبار هم كه شده از نصيحتي عاقلانه بگريزيم بياييد امروز خطر كنيم همين امروز كاري بكنيم اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم! شاد بودن را فراموش نكنيم
Shahdad
مــــے گــُــویـَـنــد ســـــآدِه ام،، مـــے گـُــویــَـنـــد تــُــومَــــرا بآ یــِک جُمـــــلـــﮧ یـِــک لَبـــــخـنـــد،،، بـِـــﮧ بــازےمیـــــگیــــرے ... ... ... مــــــے گـُــــوینــــد تـَــرفنــد هـــآیت، شِـــیطنـــتهــــآیت و دروغ هآیـــت را نمــــے فَهمَــــم ... !! مــــــے گویند ســــآده ام اما تــــُـوایــטּرا باوَر نَکـُـטּ مــَـــــטּ فـــــقــــــط دوســـتـــَــت دارم، هَمیـــــــــטּ!!!! و آنــــها ایــــטּ را نِمـــــــے فـَـــهمنــــد..
Shahdad
زيــر دوش به کـاشــي هاي حمـوم خـيره مي شـي، غـذاتو سـرد مي خـوري، نـاهـارها نـصفه شـب، صبــح ها؛ شـــام! لبـاس هـات يـه جـوريه انگـار بـهت نمـيان سـاعـت ها به يـه آهنـگ تکـراري گـوش مـي کنـي و هيـچ وقـت آهنـگـو حـفظ نمي شي! شـب ها تا صبـح بيـداري و فـکر مي کـني... تنــهايي از تـو آدمــي مــي سـازه که ديگــه شبــيه آدم نيـست.. تـنـهــا و حــيـران.....
Shahdad
مردان هم قلب دارند فقط صدایش ، یواش تر از صدای قلب یک زن است مردها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند شاید ندیده باشی ؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند هر وقت زن بودنت را میبینم ؛ سینه ام را به جلو میدهم ، صدایم را کلفت تر میکنم ... تا مبادا ... لرزش دست هایم را ببینی مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی نه بخاطر زورِ بازوها مثل تو دلتنگ میشوم ... ولی گریه نمیکنم بچه میشوم ... بهانه میگیرم ... تو اینها را خوب میدانی تمام آرزویم این است که سر روی پاهایت بگذارم ، تا موهایم را نوازش کنی دوست دارم بدنت را بو کنم...عاشق بویِ موهایت هستم من بیشتر از تو به آغوش نیاز دارم ... چون وقت تنهاییم ، خاطره ی تو مرا امیدوار میکند به همه ی دنیا تا برای خوشبختیت ... لبخندت ... آرامشت ... تلاش کنم من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم این بود قسمتی از درد دل مردانه فقط تو اینها رو میفهمی ... با زن بودنت
Shahdad
بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــي ... تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا نبــــــــــــــــــــايـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـايـــد! ! !