Shahdad
سخــــت تريـن کار دنـيا بي محــلي کـردن به کســيه که با تمـــام وجـــود دوســش داري .....!!!!
Shahdad
هیـــچ وقـتــــ " بــےخـداحـافـظ " ڪـَسے را تــَرڪــ نـڪـن نـمـےدانـــے ... چـہ בرבِ بـَבے استــــ پـیــــر شـُــבن ... בر خــَـم ڪـوچـہ هـاے " بــےخـداحـافـظــ
Shahdad
تو خصوصی مگس می پرونم........
Shahdad
زیباترین جمله : ...اما من دوستت دارم بدترین جمله : من دوستت دارم اما...
Shahdad
ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض گـــلـــو درد بگـــيري و هـــمـــه بگـــويـــند لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!
Shahdad
اوج تنــهايي زماني است كه روبروي كــسي كه عاشــقش هــستــي بنشــيني و بــــدوني كه بهــش نمــي رســي ....!
Shahdad
حرفش راساده گفت! من لايق تونيستم! نميدانم خواست لياقتم را به من يادآوري كندياخيانت خودش راتوجيح!!
Shahdad
چقــدر بــده کــه تــو... ميــتــوني خــودتو خــــر کنــي.. داغــون کــــني.. بدبخــت کنــي... اما نمــيتوني خــودتــو بــغل کنــي.. آروم کنــي.. از تنــهــايــي در بيــاري ...!!!
Shahdad
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست "تنهایی" ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
Shahdad
لــعنــتي يــعــني ميــشـــود؟؟؟ همــيــن حـالا... هميــن لحظــه... حتــي... اشتـــباهي !!! يـــادم بيفتــي...؟ ميشـــود ؟!؟؟
Shahdad
وقتی تو خیابان به عشق کس دیگه قدم میزنم و یک دفعه میشنوم صدایی میگوید میخواید شماره ی منو داشته باشید شاید لازمتون بشه؟میگویم:ممنون اهلش نیستم.مثل تعارف سیگاره
Shahdad
دوستـــ میــ دارمـشـــ... امـّـا.. میــ تـرسمـــ بـگویـــمــ و بگــویـد : " مرسـیـــ!! " یــا بگویـد بــه اینــ دلـیـل و آنـــ دلـیـل دوسـتـمــ نـدارد ... یــا چـه میـ دانـمـــ ... مثـل خیــلیــهـا بگـویـد لیـاقـتـمــ بـیـشـتـر از اینــ حرفـهاسـتــ... میـــ تـرسـمــ از اینــکـ ه هـرچـیـزیــ بـگویــد جُـز: " مــَــن هـمــ دوســتــتــ دارم
Shahdad
دلم یک دشت بنفشه می خواهد. و یک اسمان رهایی. یک دشت بنفشه، بنفشه، بنفش. هیچ وقت ساز من کوک نبوده در بنفش. ولی حالا من بنفش را خوب می فهمم. بنفش رنگ غربت است. اما نه غربت غریب بنفش نوعی غربت غریبگی در خانه است. که غریب تر از غریبی است. زرد بپاش آسمان...
Shahdad
می خواهم برگردم به روزهای کودکی : آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود… عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد… بالاترین نــقطه ى زمین ، شـانه های پـدر بــود… بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر های خودم بودند… تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند… تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازیهایم بـود… و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود…
Shahdad
روزگاری خواهد رسید .... همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ، به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی دلت هوایم را خواهد کرد به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را به یاد خواهی آورد خنده هایم را به یاد خواهی آورد اشک هایم را به یاد خواهی آورد حرف هایم را مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی: دلتنگت شده ام