Shahdad
یه دوست دختر هم نداریم جورابامونو بشوره! بعد اتـــو کنه بعد پامون کنه! بعد بوسمون کنه بگه مرسی که افتخاردادی جواراباتو بشورم عشقــم! ما هــــم جوابشــو ندیم...!!!!!
Shahdad
یهو میان... یهو زندگیتو قشنگ میکنن... یهو میشن همه ی دلخوشیت... یهو میشن همه ی سرگرمیت... یهو میشن دلیل خنده هات... ... یهو میشن دلیل نفس کشیدنت... بعد همینجوری یهو میرن... یهو گند میزنن به آرزوهات... یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات... یهو همچی خراب میشه...
Shahdad
خودم با خودم آشتی می کنم خودم با خودم هی به هم می زنم من اونقدر تنها شدم بعد تو که با سایه ام اینجا قدم می زنم بدون بهونه بدونه دلیل برای خودم عطر و گل می خرم مث آدم هایی که دیوونه ان صدات می کنم اسمت و می برم ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن خودم با خودم زندگی می کنم خودم میگم و هی خودم می شوم دلم خیلی از دست دنیا پره صدای تورو کم می شنوم خودم با خودم درد و دل می کنم تا از گریه از غصه خوابم بره می دونم نمی فهمی تو این اتاق چقدر زندگی بی تو سخت می گذره ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن ته تنهایی همین جاست که میگن این همون آخر دنیاست که میگن
Shahdad
*می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتظر بمانند...
Shahdad
دوستان نظرتون راجع به این عکس چیه؟
Shahdad
گـنـاه مــن .. دوســت داشــتن گلــي بــود ، کــه ديـگـران آبـــش مــي دادنــد ......!!
Shahdad
آخر گذشت... آن زمان کهنه ی دیدار رفت آن ثانیه های پر هیاهو شکست آن لحظه های زیبا و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس...!
Shahdad
نقاش باشي !
چقدر ميگيري
بيايي و صفحه هاي سياه دلم را رنگ بزني؟
بعد براي ديوار اتاق دلم
يک روز آفتابي بکشي که نور آفتاب تا ميانه آمده باشد
راستي من روي صورتم يک خنده ميخواهم ...
نرخ خنده که گران نيست؟
Shahdad
دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!! دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !! این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند… فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن… دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!! طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!…
Shahdad
روزگار غریبیست نازنین امروز یه لبخند فردا دوست میشی پس فردا عادت میکنی نازنینت میشه تو نبودش دلتنگ میشی واسش اشک می ریزی همه وجودت میشه بعد با یه بهونه ساده قهر میکنی وهمه چی تموم میشه فوقش چند روز دلتنگی ... آخرشم به همین سادگی همه چیز تموم شد ... روزگار غریبیست نازنین
Shahdad
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي از تنهايي ؟ گفتي : همزباني از محبت ؟ : عشق از دوستي ؟ : صداقت از بهار ؟ : طراوت از سفر ؟ : انتظار از جدايي ؟؟؟ : .... باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من میمیرم
Shahdad
حقیقت دارد که تو میتوانی با دستهای من سه تار قلم مو را بنوازی و نُتهای رنگ پریده را فیروزهای کنی ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکندهای) حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطهورم) تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ، تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است
Shahdad
بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و این غزلها را فدای آرزویت می کنم سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان با دل رنجیده ی خود رو به رویت می کنم دوستت دارم ولی من با تمام قصه ها خویش را قربان یک تار مویت می کنم لایقت شاید نباشد لیک یک شب عاقبت آبرویم را فدای آبرویت می کنم
Shahdad
هنگامی كه آوازه كوچت بی محابا در دل شب می پيچد سكوت داغی است بر زبان سايه ها باز هم يادت شرری می شود بر قامت باران های اشک اين جا ميان غم آباد تنهايی به اميد احيای خاطره ای متروك روزها گريبان گير آفتابم و شب ها دست به دامن مهتاب نمی گويم فراموشم نكن هرگز ولي گاهی به ياد آور رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....
چه از خود راضی!!!!!!!!!
14 سال و 3 روز و 1 ساعت و 53 دقيقه قبل