Shahdad
من صبورم اما . . به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!!
Shahdad
آنکه تـــن به زير تنت مي لغزاند تا دل بر دلـــت گذاشته و تنها دقايقي بيشتر مهــــرت را خريدار شود، فــــ ـــاحشه نيست... آنکه بکـــــارتش را تنها به قيمت بــــرقي از چشمان پر نيازت مي فروشد تا شايد وجودش را هم مثل سر خريد اين لايه ي خونين،از آنِ تو کند، فاحــــ ـــــشه نيست… آنکه دنيايي را خلوت طلب مي کــــند تنها براي در آغــــوش کشيدنت، بي آنکه نگاهي سنگين، قاضي بر تمام گناهان داشته و نداشته اش باشد، و در هر لحظه بارها و بارها، عادلانه يا نا عادلانه محکومش کنند، فاحــــ ـــشه نيست... آنکه پوست بر پوستت مي سايـــــد تا گرماي محبت هاي دريغ شده از روحش را از بدن ملتهبت باز گيرد، فاحـــ ـــشه نيست... فاحشه مردیست که با تمام مردانگیش تو را لا به لای اندامش خرد میکند می شکند می سوزاند و سر آخر رهایت می کند
Shahdad
اگه یکی رو دیدی که وقتی رد می شی بر می گرده و نگات می کنه "بدون شک براش مهمی" اگه یکی رو دیدی که وقتی می افتی بر میگرده و با عجله می یاد سمت تو"بدون براش عزیزی" اگه یکی رو دیدی که وقتی می خندی بر میگرده و نگات میکنه"بدون واسش قشنگی" اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی بر میگرده و می یاد باهات اشک میریزه"بدون دوست داره" اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت میکنه"بدون عاشقته" اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه"بدون دیونته" وقتی یکی رو دیدی ار نبودنت داغون شده"بدون براش همه چی بودی" اگه یکی رو دیدی یه روز از بی تو بودن می ناله"بدون که بدون تو می میره" اگه یکی رو دیدی بعد رفتنت لباس سفید پوشیده"بدون که بدون تو مرده" اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه ارچه سفید روش کشیدن"بدون واسه خاطر تو مرده"
Shahdad
من سکوت می کنم تا دنیا حرف بزند سکوت می کنم تا لالایی خدا را بشنوم من سکوتم می آید این روزها و عجیب به دنبال ثانیه ها می دوم از نفس افتاده ام به رسم رفاقت جرعه ای آب مهمانم کنید
Shahdad
آسمان محراب ابروی کسی است شب شکنج طرّهی موی کسی است میدرخشد چهر مهر آیینه است داغ دارد روی مهروی کسی است هایوهوی ما و من در سینه سوخت کاندرین گنبد هیاهوی کسی است سرمه کو تا خامشی انشا کنیم دور با چشم غزلگوی کسی است باده لاف روشنایی میزند عذر مُل، شرم گل از روی کسی است کود دلم امشب معلم کو دلم؟ باز این دیوانه در کوی کسی است
Shahdad
توبخواه! پاسخ چلچله هارو توبگو! قصه ي ابرهوا راتوبخوان!توبمان بامن,تنها تو بمان!در دل ساغرهستي تو بجوش. من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست, آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش! *فريدون مشيري*
Shahdad
نَه اینکِه خَستِه باشَم ، نَه نَه اینکِه دِلَم گِرِفتِه باشَد یا دِلتَنگَت باشَم فَقَط یِک جوری کِه هیچ وَقت نَبودِه تُو را کَم آوَردِه اَم ... دَر حالَم هَمِه تُو ، دَر گُذَشتِه اَم ماندِه ، حَتّی دَر آیِنِه آیَندِه هَم خَبَری اَز تُو نیست وَ این مَرا میتَرسانَد ...
Shahdad
دوباره صدایم کن . نیمکت عاشقی یادت هست؟ کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود.. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت.. او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد. بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم، مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم. بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدایم کن..
Shahdad
هنوز هم هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص میدهد... بکرند... نابند... احساساتشان دست نخورده است.. لمس نشده اند، ...... باور نکرده اند، تحقیر نشده اند.. آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند ! روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمی شود ! و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند....!
Shahdad
وقتی کسی تو را دوست دارد عاشقانه دوست دارد شیوه بیان اسم تو در صدای او متفاوت است ........ ...... .......و تو میدانی که اسم تو در لب های او ایمن است .
Shahdad
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
Shahdad
همیشـــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم ... یک وقـــت هــایــی ! شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ؛ کم مــی آوری ... دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد ! که عاشقانه دوسش داری ... !!!
Shahdad
دل استــ دیگـــــــر ........ یا مے لرزد یا شور مے زند یا تنگــ مے شود یا مے شکند آخر هم مُهر سنگــ بودن ... مے خورد روے پیشانے اش
Shahdad
شـا د زيستن شکر سلامتي وخنديدن زينت طول عمراست ؛ با تبسم زيوردنيا وگوهـرآخرت را تسخيرنمائيد !