Shahdad
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد ! کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار میـــــــــــــله ها با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد
Shahdad
نگران نباش حال من خوب است فقط کمی بزرگتر شده ام عقلم قد کشیده شعورم متبلور شده دلتنگی هایم کوچک شده اند و در فاصله کوتاه لبخندها و اشکهایم آموخته ام زندگی کنم… .
Shahdad
فرصت ما تموم شده، باید از این قصه بریم فرقی نداره من و تو، کدوممون مقصریم خاطرهها رو یادمه، لحظه به لحظه مو به مو هیچی رو یاد من نیار، اونقد خرابم که نگو بد بودم و بدتر شدم .. میرم با پاهای خودم میرم نمیدونم کجا .. آخ کم آوردم به خدا دلگیرم از دست خودم .. کاش عاشقت نمیشدم هر جوری میخواستم نشد .. از غم یه ذرهم کم نشد من موندم و تنهاییهام .. از دنیا هیچی نمیخوام عاقبت منو نگاه .. اشتباه پشت اشتباه هر روز عاشقتر شدیم .. تو عشق خاکستر شدیم سوختیم ولی به آرزومون نرسیدم فقط گریه فقط عذاب .. صد تا سؤال بیجواب نه من نه تو از عاشقی خیری ندیدم
Shahdad
نازنینم ، هیچ می دانی اکنون که برایت می نویسم همهء وجودم در تمنای دیدارت می سوزد ؟! هیچ می دانی برای اینکه دوباره بتوانم قامتم را در آینهء چشمانت به تصویر بکشانم، ثانیه ها را یکی یکی می شمارم ؟! کاش آن روز بیاید ...!
Shahdad
نمی دانم چشمانت با من چه میكند فقط وقتی كه نگاهم میكنی ... چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد كه حس میكنم چقدر زیباست فدا شدن برای چشمهایی كه تمام دنیاست...!
Shahdad
وقتی می گویم دوستت دارم از روی عادت نیست ... می خواهم بدانی تو بهترین اتّفاقی بودی که برای من افتادی تو لحظه های مرا در منظرۀ بوسه وُ باران بر دیوار دلم قاب می گیری تو معجزۀ آسمان من بودی در تقویم زندگی تمام روزهای من به نام تو تعطیل است دوستت دارم را از من بسیار خواهی شنید..
Shahdad
خـــواستـی دیـگـــر نبـاشـی آفــریـــن … چــــه بـــا اراده ! لـعـنــت بــه دبـسـتــانـــی کـه تــو از درســــهایــش، فـقــط ” تـصـمـیـــم کـُــبــری ” را آمــوخـتــــی …
Shahdad
دانلودش کلی طول کشید ولی نصبش راحته ..... برنامه فراموشی تو را می گویم ______________
Shahdad
گـــــــآهی اوقآت انگآر همهـ دُنیآ پآ می شوَند ، تا تو برسیـ... گـــــــآهی اوقات هَم ، حَتیـ پآهآی خودت قَدَمی بَر نمی دارنـد. امآ هَمیشهـ رسیـدن مُهمـ نیست ... بَلکهـ رَفتَن کآفیـست برآی تَمآم کردنـ تَمآمـ رآه هآی نَرسیـده بهـ او ، بآ پـآهآی خودت.
Shahdad
هـــ عآشِقَتـ شُدَمـ و نَهـ بهـ دُنبآل شُمارهـ ای ـ برآی تفریـح! فَقَط کَفـش هآیَمـ هِنـگآمـ دیدَنَت، تَحَمُـل سَنگینـیِ قَلـبَمـ رآ ندآشتَنـد...
Shahdad
وقتـــــے بـه عَقب بَر میگردے مُتوجـه میشے کـه جــــــاے بَعضیـــا الـان کـه توُ زندگیت خالــــــے نیست هیـــــچ … اون موقعشَمـ زیـــــــــــادے بوده … !!!
Shahdad
دلم گرفته ازآدمایی که میگن دوستت دارم....امامعنیشونمی دونن زآدمایی که میخوان مال اونا باشی...ولی خودشون مال تونیست ازاونایی که زیربارون برات می میرن... ولی وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره
Shahdad
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ................
Shahdad
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی، تظاهر به بی خیـــــالی، به شادی، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"