Shahdad
مهم نیست کف پات رو شستی یا نه
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر
اما این مهمه :
که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی ،
از خودت به یادگار بگذاری … !
Shahdad
نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛ من از جنس زمینم خوب میدانم، که:دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده... ...نیا باران که:اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند... در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند... نیا باران پشیمان میشوی از آمدن؛ زمین جای قشنگی نیست؛ در ناودان ها گیر خواهی کرد... نیا باران در اینجا قدر نشناسند مردم؛ در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند... نیا باران
Shahdad
حَتــــــی مُقَــــــدَس تَـریــن مـریــمــ هـمــ دِلــــش آغــــــــوش میخــــــوآسـتــــ... !!! چِهـ بـِرِســــَد بهـ مَــنِ لعنتـــی ... !!! ♥₪• مردمانی هستند که می*خواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است ... و وقتی بفهمند چه مرگــــتــ است ... بهت می*گویند بس کن ... انرژی منفی نفرست ... اینجاست که سکوتــــــــــــ معنا پیدا می کند ... و تنهــــــــــــــــــــــ ـایی می شود تنها چاره ... !
Shahdad
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست ؟ من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ تو ام هر ستاره یه نشان از غم و دلتنگی من آسمان را بفرستم که بدانی همه جا یاد تو ام ؟
Shahdad
دلگرمی های تو دلگــرمــي هــاي تــو بــال هــاي مــن انــد! چيــزي بگــو! گــاهــي چنــانــم بــي تــو، کــه عبــور گــربــه ي لاغــري از کنــارم نگــرانــم مــي کنــد . . .
Shahdad
ابراهیم بت خانه ی دلم شدم تمام بت هایش را شکستم و تبر بر گردن خود نهادم تا ثابت کنم هنوز می پرستمت لیاقت گلستانت را نداشتم! که به آتش دنیا گرفتار شدم اما می دانم هستی و همین برایم کا[!]ت تا دنیا را گلستان ببینم
Shahdad
دیگر ثانیه ها رو نمیشمرم............... مینشینم به ارزوهایم فکرمیکنم.................... چه قدر قشنگند............................ ولی دیگه نمیخوام ارزو باشند.................... باید حقیقت محض شن.......................... باید جهانیان مرا به خوش نامی بشناسند........................ اونروز روزیه که کار من بااین دنیا تموم شده......................
Shahdad
فرشته های دشت عشق به دورم میچرخند............... به حال زیبایم غبطه میخورند.......................... میگن موقع اذان دعاکنی براورده میشه................ فریاد زدم در خیابان عشق عاشقان رد میشدند............. انها هم بامن فریاد زدند............................ وقتی به کلبه ی تنگم رسیدم حس کردم که ازبند اسارت ازاد شدم.................... امیرشهر عشقم را رها کردم............................. شدم زلیخای مجنون خسرو........................
Shahdad
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد .
Shahdad
می دانم شبی تاریک در پی است ومن به چراغ نامت محتاجم طوفان هایی سر چهار راهها ایستاده اند وانتظار مرا میکشند ومن به زورق نامت محتاجم
Shahdad
آدمها که عوض میشوند از سلام و شب بخیر گفتنشان اس ام اس دادنشان میشود این را فهمید از بوسه هایشان از حرفها و نگاهها از گودالهای عمیقی که بین خودشان می کنند و تویش را پر از دلیل می کنند.....
Shahdad
قفس داران سکوتم را شکستند، دل دائم صبورم را شکستند، به جرم پا به پا عشق رفتن، پر و بال عبورم راشکستند، مرا از خلوتم بیرون کشیدند، چه بی پروا غرورم را شکستند، تمنا در نگاهم موج میزد، ولی رویای دورم را شکستند….
Shahdad
حس غریبی ست دوست داشتن وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن ..... وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده به بازی اش میگیریم ..... هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر ! هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!.... تقصیر از ما نیست ... تمامی قصه های عاشقانه این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!
Shahdad
شده بودم مسحور نگاهش............. روزی بدون دیدن رویش میمردم.......... شدم ان دیوانه ی مجنون.................... شبها اشک میریختم از داغ نبودنش............. من اورامیخاستم نه نگاهش را............. کم کم باورم شد دیگراو ازان من نیست............. فراموشش کردم....................... اما خاکسترهای اتش باقی مانده بود.............. روزی بسویم برگشت................ باید شاد میبودم................... ولی دیگرشادبودن رافراموش کرده بودم................ باد وزید وخاکسترهاراباخود برد................... اوهم رفت.................