Shahdad
تــــوی ایــــــن دنیــــا همیـــــــشه بعضــی ها "بــرای بــه جــایـــی رسیــدن" و بعضـی ها "بـعـد از به جـایــی رسیــدن" هــمــه چیــز را "زیـــر پــا" می گــذارنـــد...
Shahdad
بهارت بي گل و بلبل نباشد نگاهت خالي از سنبل نباشد به گلزار محبت تا قيامت خودت گل باش و عمرت گل نباشد .
Shahdad
خدایا سیب که شیرین استـ، سهل! تو بگو،زهر! هرچه که باشد، بیار،با تمامـ وجود ﻣﮯ بلعمـ . تو فقط مرا از این دنیا بنداز بیرون!
Shahdad
زندگـــي در حــــــــال بارگـــــــيري است، لطفاً صـَــــبر کـُــنيد.. اينجـا سُــــرعت "خوشــــبختي" بسيار کــــم اَست...!! تـــا "زِندگــــــــي ات "لُـود شـــــــود..."عُمـــــــــرت" تمـام شــده... . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶ . . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶ . . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶ . . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶ . . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶ . . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶ .¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶ .¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶ .¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶ . .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶ . . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶ . . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶ . . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶
Shahdad
شمرده بودم .. پنج سیگار .. تا خانه ﮯ او راه بود .. حالا دیگر ، کوچه ب کوچه .. سیگار پشت سیگار .. میگردم و نمــﮯ رسم...
Shahdad
هر کاری واسه موندنم کرد اون میخاست من بمونم اما من نموندم خوب میدونم من لیاقت بودن با اونو ندارم منو ببخش عشق من فک میکنم اخر این راه جدایه بذار همین حالا ازت جداشم برو پی سرنوشتت سرنوشت مارو خدا باهم ننوشته سرنوشت ما عاشق شدنو نرسیدنه تا حالا کدوم دوعشقی بهم رسیدن که ما دومیش باشیم اگ لیلا دستای مجنونو لمس کرد منم اونوقت میتونم دستاتو لمس کنم برای رسیدن ب تو راهی هموار میشه اما دوباره سدی دشوار تر اون راهو میبنده چقد بهت نزدیک شدم اما استارت آخر کلید نخورد چقدر رود شدی اما من دریا نشدم رود کسی باش که ب عشقت تموم سدها رو بشکنه دریا بشه فقط ی چیزیو بدون همه حرفام راست بود هیچ وقت دلم نمیاد بهت دروغ بگم نمیخام بعدها از اینک نمیتونیم باهم باشیم عذاب بکشی من امروز توی همون شهری بودم که تو بودی اما جرات روبرو شدن با چشماتو نداشتم راستشو بگم من قدرت دل کندن از صداتو ندارم نگاهتو چشماتو ببینم و مجبور باشم دل بکنم بیش ازاین دیگه نمیتونم بشکنم فقط دوست دارم همین
Shahdad
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه میکند. دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشق غرق میکند. دلم برای کسی تنگ است که احساسم او را میطلبد. دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند. دلم برای کسی تنگ است....
Shahdad
کســـــــــی مـــــــــــرآ نشنـــــــــآختـــــ... همــــــــهـ گفتـــــــند... *هــــــــر کــــــــسـ کـــــهـ میمیــــــرد فـــــرآمـــــــوشـ میــــــشود* مـــن زنـــــدهـ امـ و ســـــختـ فــــرآمــــــوشـ شـــــدهـ امـ... و ایــــــن غـــــــمـ فـــــــرآمـــــوشــــــی مــــــرآ میــــــــکشد مـــــــــن میـــــــــخوآهـــــمـ و میــــــــرومـ... میـــــــرومـ فقط خـــــــــآطـــــرهـ امـ میــــــمآنـــد... کــــــــــــــــــــــــــهـ او هـــــــــــــــــمـ خــــــــوآهــــــــــــــــد مــــــــــــــــــرد!!!
Shahdad
گفته اند آن زن زنی دیوانه است کز لبانش بوسه آسان می دهد آری اما بوسه از لبهای تو بر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکر نام این منم کاینسان تو را جویم به کام خلوتی میخواهم و آغوش تو خلوتی میخواهم ولبهای جام فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر ساغری از باده هستی دهم بستری میخواهم از گلهای سرخ تا در آن یک شب تو را مستی دهم آه ای مردی که لبهای مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای این کتابی بی سرانجامست و تو صفحه کوتاهی از آن خوانده ای
Shahdad
کنارم بخوابو به دورم بتابو از این لب بنوشو چو تشنه که آبو خدا دوست دارد لبی را ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار مرا لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه میگیرم
Shahdad
دلم تنگ است نه برای تو برای خودم برای خودی که خیلی وقته نمی شناسمش خیلی وقته باهاش بیگانه شدم خیلی وقته گمش کردم دلم تنگ است نه دلتنگ چشمان تو نه دلتنگ دستان تو دلتنگم دلتنگ آن قلب پاکی که الان هزار تیکه شده دلتنگ اون روح سفید و سبک که هر وقت می خواست پرواز می کرد دلتنگ اون روزاییم که می خندیدم از ته دل دلتنگ اون روزایی که تو نبودی دلتنگ روزاییم که تنها که می شدم هیچ چیزی نبود که بهش فک کنم هیچ کس نبود که بهش فک کنم خودم بودم و خودم دلتنگم اینبار برای تو دلتنگم برای آرامش همشگیت دلتنگم برای در کنار تو بودن دلتنگم...
Shahdad
من مرگ نور را باور نمیكنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل همیشه بهاری كه میشكفت در قلبهای ملتهب ما مانند ذره ذرهی مشتاق پرواز را به جانب خورشید آغاز كرده بودم با این پر شكسته تا آشیان نور پرواز كرده بودم من با چه شور و شوق تصویر جاودانهی آن عشق پاك را در خویش داشتم اینك منم نشسته به ویرانسرای غم
Shahdad
عشـــــــــــق... عشق یعنی بعد از یه دعوای مفصل، از روی لجبازی گوشی رو بذاری روی سایلنت و بری زیر پتو. بعد هر چند دقیقه یه بار یواشکی گوشهی پتو رو کنار بزنی و زل بزنی به سقف، تا ببینی نوری از گوشی افتاده روی سقف یا نه ؟؟؟