Shahdad
می گویند عمر من و تو در محاسبات نجومی در حد پلک زدن یک ستاره هم نیست من اما حاضرم زیر تک درختی پرت افتاده تر از تنهائی آدم در پرتو حسن تو بنشینم و صد سالی یکبار پلک بزنم
Shahdad
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار
خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...
Shahdad
دردناک ترین خداحافظی ها .. آنهایی هستند که هرگز نه گفته شدند و نه توضیح داده شدند.......!
Shahdad
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست/ بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست/ گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن/ گفتی که نه. باید بروم حوصله ای نیست/ پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف/ تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست/ گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت/ / جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت/ بگذار بسوزند دل من مسئله ای نیست
Shahdad
می شنوی صدای معشوقت را که نام تو را بر روی قطره های باران حک میکند؟؟؟... حس میکنی دست نوازش معبودت را بر روی دلت ؟؟؟... و آیا می بینی تبسم بی کرانه ی او را که عشقت را جاودانه می کند؟؟؟... پس به دنبال چه هستی که اینگونه سرگردان در میان آشفته بازار مغزت میگردی؟ هرچه داری رها کن...تنها به او بپیوند
Shahdad
اشتباهِ من این بود که هرجا رنجیدم "خندیدم" .. فکر کردند درد ندارد ؛ سنگین تر زدند ضربه ها را......!!
Shahdad
ينجا هوا بارانيست . پتويم را تا چانه بالا ميدهم و در بستر گرم خويش فرو ميروم . باران ؟ چرا ميباري اي آسمان ؟ و چه راحت ميباري ! ميخواهم گريه کنم . ميخواهم اشک بريزم ولي نميتوانم . ميخواهم از اين لحظات گله کنم ولي به چه کسي ؟ اينجا هيچ کس نيست . اينجا فقط من هستم و .... راستي پس تنهايي کجاست؟ مبادا تنها بماند !
Shahdad
آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … ! وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود … وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود … وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود … وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد … و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش …
Shahdad
دلم تنگ شده… دلتنگم.. دلتنگ بازی در حیاط خانه پدر بزرگ دلتنگ بوی اتش بازی دزدکی خط و نشانهای مادر… چشم غره پدر دلتنگ بوی پلی کپی برگه امتحانی و پاک کن عطری دندان شیری هما…ابگوشت لذیذ امین و اکرم پیراشکی دکه مدرسه..سرودهای سر صف همیشه زخم شدنهای سر زانو..هیجان گرفتن کارنامه…امضا ولی پایین نمره امتحان دلم بد جور تنگ است برای اولین نگاه اولین قرار اولین بوسه حکم بادبادکی را دارم که روی بلندترین ساختمان شهر گیر است اسمان صحنه جولانگاهش است ولی توان اوج ندارد دلم میخواهد باد از بین تک تک یاخته هایم بگذرد در موهایم چنگ بزند طوری بر صورتم بوزد که مجال نفس کشیدن را بگیرد اخر… دلم تنگ است..
Shahdad
جمعھ ی خوبی نبود شھر بوی مرده می داد در حومھ ی خیابان عابری از کنارم رد شد عطر سنگدلی اش تورابه یادم آورد چقدر کم بودنت زیاد بود چقدر نبودی چقدر... .. .. .. شب شد و به اندازه ی کابوسی فقط فرصت خواب دارم بس که روزها تو را چرت میزنم!
Shahdad
گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .
Shahdad
آدم خنگ باشه اما واسه دوستش کم نذاره..
Shahdad
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
Shahdad
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!