Shahdad
در شطرنج زندگی من سربازی جان بر کفم تو شاه، مثل همیشه ماه من می جنگم،زخم می خورم من از گود " کیـــــــــــــش " می شوم تو "مــــــــــــــات" لبخندِ وزیر می شوی کاش می دانستم سرباز،باید عاشق اسب ها باشد مات شدن،کاری شاهانه است.
Shahdad
مرا آنطور که بايد ميشناخت نشناخت تقصير او نبود اين روزها... هرکسي کار با فيلترشکن را بلد نيست . . . !
Shahdad
روزگار ِ بی حوصلگی هاست … بگویی مراقــبم باش ؛ میگذارندت زمین و می روند ! قـرص بمــان رفـیق …قــرص بمـــان …
Shahdad
امشب انگار قرصها هم آلزایمر گرفتن ... لعنتیا یادشون رفته که خواب آورن , نه يــــــــاد آور ...
Shahdad
خیلی از ادم هایی که دوست دارن با شما باشند از روی علاقه به شما نیست صرفا به خاطر اینکه چشم ندارند شما را با کسِ دیگری ببینند آن زمانیکه مطمئن شدند تنها هستید تنهایتان می گذارند..
Shahdad
همیشه رفتن راه رسیدن نیست …! ولی برای رسیدن باید رفت … در بن بست نیز راه آسمان باز است! پرواز بیاموزید…
Shahdad
رودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند کوه ها با قله هاو دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند وانسان هاهمه ي انسان هابا عشق، فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که می دانم ناتوانم رحم کن| باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم اما نباشد، هرگز نباشدکه در قـــــــــــــــــــــــلبم عشـــــــــــــق نباشد، هرگز نباشد
Shahdad
هـ ــ ـــوا اینجا نفس گیرهــ ــ صدام از بـ غــــ ـــ ـض میگیرهـ ـــ همهـ ـ ــ چی مثل مـ ـ ــن اینجا به این اندازه دلگـ ـیرهــ ــ هنوز فکر میکنم گاهیـ ــ کنار من ـ ــتو اینجاییـــ ــ ولی تقدیر مـ ــن میگهـ ــ که اینجا نیست .....تـ ـنهاییــ ـ ـ ـ
Shahdad
گاهی وقتا پر از حـرفی . . دلت میخواد خودتُ خالی . . کنی .. ! اما کیه که به حرفات گوش بـده . . !
Shahdad
خام و ناپخته قضاوت ميكنيم! تحقيق بردار ، گرفتار آمده در سيخ شك با آتش حكم ناحق بي گنه را كبابش ميكنيم! باخبر نيست بيچاره مظنون از دادگاه پنهاني كه در محضر مي كنيم ! غيبت و تهمت نقل مجلس ها شده برادر را زنده زنده نشخوار مي كنيم !! جهنم را خود براي خود مهيا كرده ايم ..
Shahdad
مواظب افکارت باش آن ها تبدیل به کلمات میشوند،مواظب کلماتت باش آنها اعمالت میشوند،مواظب اعمالت باش آنها عاداتت میشوند،مواظب عاداتت باش آنها شخصیتت میشوند و مواظب شخصیتت باش آنها سرنوشتت میشوند..
Shahdad
به خاطـــــر "هیـــــچ کـــــس" دســـــت از "ارزشــــهایت" نکـــــش... چــــون .... زمانــــی که اون فـــــــرد از تــــو دســـــت بکشــــد، تــــو مــــی مانـــی و یـــک ..... "مـــن " بــــــی ارزش
Shahdad
مرگ بر اینهمه دردی که زمان داد مرا مرگ بر حسرت آلوده به درد مرگ بر اندوه بیهوده عشق مرگ بر زندگی مرگ آلود مرگ بر ماهی تشنه به فراوانی آب مرگ بادا به امیدی که درو پنجره را بست به من مرگ بر لذت عشق مرگ بر پروازی /که پر وبال پرنده به آن دل بسته ست مرگ بر دشواری مرگ بر کوهی که /برف را با گل خود آرایید مرگ بر پاکی بر فی که در آن چلچله مرد مرگ بر چلچله که تیر حرامی را خورد مرگ بردشمن دوست مرگ بادا به کمانی که نشانش آهوست مرگ بر شیرینی مرگ بر شیرینی که دلش بیستون را می خواست مرگ بر فرهادی که به عشق شیرین /تیشه در دستش بود مرگ بر ...........
Shahdad
سلام کودکی ام/ خاطراتم سلام کاج خشک گوشه پنج دری انگار دو قرن است ندیدمت می بینی تو کاجی وموریانه ها روی تن من خالکوبی کرده اند اما هنوز دلم خوش است به کوچه های کاهگلی به راه رفتنهای جاهلی اگر به دانه عشقی تهمت را دادند من دل خوشم که آزادم پرنده قفس تو چرا برایم/وای وای میکنی مشق کودکی ام گویا تو حرفی داری جریمه های کودکی دو دست ویک پا بالا تو چه حرفی داری آه گلوی آغشته به خون شاه غلام از اتهام حرفی دارد گریه های گلنساء از مرگ شاه غلام حرفی دارد ساعت شنی روی رف ساز دف گویی حرفی دارند همه حرف دارند اما قصه همیشه ناتمام است ودهانها گل گرفته کودکی ام تو هم حرف داری