Shahdad
قرارمان یک مانور کوچک بود… قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد…اما ببین یک جای سالم بر قلبم نمانده است…!!!!
Shahdad
کاش باران بگیرد ... کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "ها" کنم و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم ... و خلاص.
Shahdad
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم ترا با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی..
Shahdad
تو را دوست دارم در این باران میخواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم لبخند تو را در باران میخواستم میخواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم دوباره متولد شوم دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم نامم را فراموش کنم دوباره در آینه نگاه کنم ندانم پیراهن دارم کلمات دیروز را امروز نگویم خانه را برای تو آماده کنم برای تو یک چمدان بخرم تو معنی سفر را از من بپرسی لغات تازه را از دریا صید کنم لغات را شستشو دهم آنقدر بمیرم تا زنده شوم…
Shahdad
هنوز هم ، حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی لعنتی !! دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم…
Shahdad
لقمان را گفتند پارك دوبل از كه آموختی.........؟ گفت از دختران..
Shahdad
بعضی اوقات حسرت وجود یه آدمی مث خودمو تو زندگیم میخورم ! واقعا خوش به حالتون …
Shahdad
هرچه از دست ميرود بگذار برود چيزي كه به التماس آلوده باشد نمي خواهم،هرچه باشد، حتي زندگي!!
Shahdad
این روزهــــــــــا از (( سنگــ شدنم )) حرف میزننـــد !! سنگـــــــی که برای تو از هـــر خـــ ـاکی ، خـــ ـاکی تر بود !!
Shahdad
معلم دبستانم این روز های سخت را میدانست که به خط فاصله میگفت : خط تیره...
Shahdad
آه از درد دلتنگی یارب ایکاش آشناییها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود یا که او با من نمیشد آشنا یا که او از من نمیکردی جدا..
Shahdad
نـَـہ اینڪہ حَرفے بَرای گـُفتـَـטּ نــَבاشتـہ باشَم نـَـہ اینڪہ واژه اے مُناسبِ گــُفتَــטּ نـَבارم سُڪوت ڪَرבم نـَہ بــِہ خاطِر خوבم... آرے... مَــטּ سُڪوت ڪَرבه اَم...... بخاطِر تو
Shahdad
خدایـــآا ! من اینجا دلــ ـمـ سخت معـــجزهــ میخواهــ ــد...!
Shahdad
لعنت به من چه ساده دل سپردم لعنت به من اگر واسش می مردم دست منو گرفت و بعد ولم کرد لعنت به اون کسی که عاشقم کرد یکی بگه که ماه من کی بوده مسبب گناه من کی بوده سهم من از نگاه تو همین بود عشق تو بدترین , قسمت بهترین بود تو دل بارون منو عاشقم کرد بین زمین و آسمون ولم کرد یکی بگه که چه جوری شد که این شد سهم تو آسمون و من زمین شد..
Shahdad
بنویسم از نگات یا که دل تنگ بشم طرح چشمات و همش رو کاغذا می کشم بنویسم ازصدات یا که خاموش بشم از لحظه هات گذر کنم یا که فراموش بشم بازم پریشون شدم ولی تو باز نیومدی چجوری اون لحظه تلخ تو حرف رفتن و زدی دوباره فکر بودنت دنیام و رنگی می کنه روزگارم هم ببین به این قشنگی می کنه بنویسم از دلم یا که داغون بشم بنویسم از تو یار یه غزل خون بشم دل من به خاطرات داره راضی میشه اونی که مونده برنده تو یه بازی میشه