Shahdad
رویاهایم را به بازی گرفته ای؟
یا رویاهایم به بازی ام گرفته اند؟
که مدام
به چشم هایت می بازم؟
من برای بازی نیامده ام
تمام مدال ها برای تو
رویاهایم کجاست!؟
Shahdad
چِقَدر قَــــلبَــم را دَر تَشـــــــــتِ فَراموشـــــــی شُستِه اَم وَ دَر زیــــــــــرِ آفــــتابِ بی مِهری آویــــــــــــــزان کَردِه اَم اَمّــــــــا ... هَنوز هَم آثـــــــــــــارِ عِشقّت دَر تــــــار وَ پــــودَش پِیـــــــــــداســــــــت ...
Shahdad
چقدر بــــ ـــده که تـــ ــو... ميتـونـــي خودتو خـــــ ـــــر کنـــــي... داغــ ـ ـ ــ ـون کني... بـــ ـــدبخـــ ــ ــــت کنــــــــي... امــ ــا نميـــ ــتونـــي خـــ ــودتو ... بغــــــــــل کنــي... آروم کنـــــي... و از تنهـ ــ ــ ـ ـايي در بيـــ ـــاري
Shahdad
خـــدايــا .... دلـم مـي خواهـد شـرطـي بـيـن خـودمـان بـگـذاريـم ! شـرطـمـان ايـن بـاشـد : کـه مـن دعـا کنـم ؛ و تـو از بيـن آنها انتـخـاب کـنـي ، هـر کـدامـشـان را که بـه دردم مـي خـورد مسـتـجـاب کنـي ! و هـر کـدامـشـان را کـه فـکـرميـکنـي بـه صـلاحـم نيـسـت ، کـنـارش بگـذاري ... !!!
Shahdad
به خدا گفت : خدا بیا دنیاتو با هم تقسیم کنیم خداگفت : باشه ... چی میخوای ؟؟؟ شروع کرد به خواستن ... گفت : آسمون مال من ولی ابراش مال تو گفت : ستاره ها مال من ولی ماه و خورشید مال تو ... گفت : دریا مال من ... موج های دریا هم مال تو ... خداگفت : تو بندگی کن ... همش مال خودت ... حتی من !!!
Shahdad
این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود... اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنن فراموشت میکندد.........
Shahdad
ترسیدی از ستاره هایت کم شود که پس کشیدی دستت را؟ تو که میدانستی فقط برای تو با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم پـس چرا زودتـر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟ برای خداحافظی خیلی دیر بـود خیلی دیـــــــــر دلـــــــــم برای اشکــهایی که پرپر شد دلـم برای بغضهایی که در گلو نشست دلــم برای خودم می ســـوزد هر که رسید با حرفهایش, با کارهایش به تلافی اشکهایی که یک شب ناخودآگاه پاک کرد خراشید دلم را, خشکاند لبخندهای گاه گاهم را باز و باز و باز شکست تمام از نو ساخته هایم را و من فقط گفتم: یادش بخیر یادش بخیر روزهایی که با تو برای خودم کسی بودم آنقدر نفــس میکشم تا تمام شود همه ی نفـس هایی که هی سراغ تـو را میگیرند
Shahdad
در این هوای اخرای تابستونی دلم میخواد گلچینی از داشته هاموبزنم زیر بغلم و با پای برهنه برم به دوردست ها به جزیره ای که ادمهاش اشنا نباشن یک شروع دوباره دلم حس غریب و آشنایی خاصی داره...
Shahdad
کاش خدا هم امتحاناتش فصلی بود تا ما چند ماه در سال یک نفسِ راحتی میکشیدم...
Shahdad
می گفتند : سختی ها نمک زندگــــــی است ! امّا چرا کسی نفهمید ؛ “نمــــــک” برای من که خاطراتم زخمی است ، شور نیست مزه ی “درد” می دهد !!!
Shahdad
ببخش که صدای گریه هایت را نمیشنویم ، گوشمان از قیمت دلار و ماشین و ویلا پر شده.........
Shahdad
همیشه در حالی که… یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده! یه عالمه اشک توی چشماته! یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده… باید بگی : خب... خدافظ …!
Shahdad
دَستـــ خــــُـــودم نیــستــــ بـــﮧ گــَــمـانــم دَستــ ِ تــُـو اَستــ ڪـــﮧ مـیـــ تــوآنــَــد مـــَــرآ بـآ یڪــــ ســـلام خــُــشـڪـــُ و خــالــﮯ بــــه آیـنـــده اُمیـــدوار ڪــُــند !