من یه #آذر-ماهیم دلــــم میان این همـــه آدم فقط کـــمی …" #سادگی" می خواهد ! و دلم کســــــــــــی را می خواهد که نپرســـــد حواســــت به مـــــــن هســـت ؟" فقط بیـــــــاید با انـدکـــی نگـــــــــــاه . . . آرام بـــــگـــوید " #حواســـم-به-تـــــو-بود !"
یه عشق دارم... با اینکه میدونه من از قهر کردناش حرص میخورم الکی خودشو میزنه به قهر تا لوسش کنم..... برای کوتاه کردن موهاش ازم نظر میپرسه... وقتی سرش روی پاهام باشه هزار بار خدا رو شکر میکنم ..... یه عالمه سعی کرد امروز بهترین روزم باشه............. و خداروشکر یه روز قشنگ به روزای خوب زندگیم اضافه شد
در شهر چه خبر است... صدای هلهله و دست بگوش میرسد ... شنیدم گفتند فاحشه ای را سنگسار میکنند ... یادم هست شیخ محله ام هر روز در گوش فاحشه قصه ی لالایی صیغه را میخواند ... اما حالا پای محکمه ی سنگسارش دعایش را میخواند ... عده ای میگفتند ... باید چندبار سنگسار شود ... ولی همه دستهایی که در جیب خشتکشان بود؛ دیدنی بود ... حتی پچ پچی بگوش میرسید که صبح قاضی از خانه ی فاحشه بیرون آمده و نشسته پشت میز محاکمه ... ما که چیزی ندیده ام ... ولی خدا خود شاهد و قاضی یست ... خانه ی ترک خورده و یخچال خالی خانه ی زن بیچاره گواهی میداد ... که از سر هوس تن نفروخته ... و مردم همچنان مشغول زدن انگ هرزگی بروی پیشانی زن و من درد میکشیدم ... از دیدن چشمان خیس کودکی یتیم که شاهد سنگ خوردن مادرش بود ...!