* امــــــید *
وقتی ناراحتین از ۱ تا ۱۰ بشمرین. اگه آروم نشدین تا ۲۰ ادامه بدین نشد تا ۳۰ و همینجور ادامه بدین تا بشین. من الان به ۲۱۶۶۶۵۰۰۰۹۶۸۷۱۱۲۰۰۱۲ رسیدم!!!!!
* امــــــید *
.دختره امروز ازم پرسید: آقا خیابون فلان کجاست؟ گفتم:بلد نیستم. گفت:بیشعور و رفت. اذیت میشم وقتی میبینم تحریمها داره مردممون رو ذره ذره آب میکنه!!
* امــــــید *
یکی از بچه های کوچیک فامیل داره با اخم کارتون می بینه، میگم چیه اینقدر اخم کردی؟ میگه از بس سانسور کردن، نفهمیدم چی شد اصلا !!!!!!!!!
* امــــــید *
تازگی ها هم یه تبلیغ دیدم که اصلا نمیتونم هضمش کنم. باباهه میاد تو خونه میگه دخترم امسال دوست داری مسافرت کجا بریم؟ دختره میگه بابایی من از مسافرت میترسم. باباهه میگه واسه چی عزیزم؟ دختر : آخه خیلی ها تو مسافرت کشته میشن ... بابا :غصه نخور دخترم بابا فکر اونجاشم کرده بعد پرده رو کنار میزنه یه پراید پارکه. دختره :هورااااااااااا ااا بعدشم میگه سایپا مطمئن :
* امــــــید *
غضنفر پاشو میزاره رو پای یه نفر ، یارو میگه : هی بیشعور مواظب باش یهدفه همه به غضنفر نگاه میکنن غضنفر میگه : چیه ؟؟! بیشعور ندیدین !!!؟؟
* امــــــید *
یادش بخیر…شما یادتون نمیاد ! یکی از عاشقانه ترین صداها، صدای کانکت شدن مودم به اینترنت بود…!!!!
* امــــــید *
سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده 5 دقیقه اول خونواده 5 دقیقه دوم خونواده 1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟ من : نه ... 3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟ من : نه ... اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست ؟ من : نه چطور ؟ یه ذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟ من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم ! بابام : مطمئنی طوری نشده ؟ مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟ مرد پسرت معتاد شده ... من : بابام : زد تو گوشم ... هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم ... داستان داریم ما با بابا مامانمون ... والا