طنیـــــــــــن
...و قهوه های خواب آور چشمانت - آرامش مطلق -
طنیـــــــــــن
چقدر از عقده ی حقارت رنج میبرند گربه ماهی هایی که وارد تور میشوند و دوباره به دریا سپرده میشوند !
طنیـــــــــــن
خورشید که نورش را قورت داد ..... ستاره ها رقصیدند.....
طنیـــــــــــن
روح ِ ولگردش را در مغاک انداخت ..... روحش مُرد ! و بعد "جانی" شد !
طنیـــــــــــن
همیشه یک قدم آن طرف تر از مغزش فکر می کرد - آهان ! همینجا : دقیقا خارج از جمجمه اش .
طنیـــــــــــن
شاید همون نوار بزبز قندی دلخوشش میکرد .... اون وقت این خاطره ی وحشتناکو نداشت ! اون وقت یهو گریش نمی گرفت ! اون وقت با خودش کلنجار نمی رفت که از فکر انتقام بیرون بیاد ! همون بزبز قندی هااا !
طنیـــــــــــن
تا آن اسب های سفید بال دار که پیش میروی ..... می فهمی هیچ نداشته ای و بعد تو را اسکیزوفرنی میخوانند !
طنیـــــــــــن
هولش که میدادی، بالا می رفت... بعدش خودشو به زمین دوخت ! - از تبار ما نبود -
طنیـــــــــــن
مردمک های خسته را میخواند . . . - تو دلش -
طنیـــــــــــن
...و افکار کوبیسمی ِ من ! یک هنرمند خوانده میشوم ؟
طنیـــــــــــن
به درون ِ خود پرید ، بدون تخته پرش ....
طنیـــــــــــن
کفش های ابله .... کفش های نادان ... همیشه باعث دردسر بوده اید .