طنیـــــــــــن
از بی مقصد راه رفتن بی نهایت خوشم میاد . . .
طنیـــــــــــن
یه بار یه آدم متشخص و تحصیل کرده اومد مغازمون ..... پسر عموم اون موقع حدودا دوم دبستان بود .... آقائه ازش پرسید: پسرِ خوب .. دوست داری بزرگ شدی چه کاره بشی ؟ این پسر عمویه ماهم با قاطعیت تمام گفت : آدم فروش ! همه برگشتیم نگاش کردیم ... گفت : خب چیه مگه ؟ بالاخره آدم باید یه چیزی بفروشه دیگه ! ..... آبرومون رفت ! فک و فامیله داریم ؟
طنیـــــــــــن
داریوش ارجمند ( فیلم جُــــرم ) :خدا اگه به پرندهای آشیونه نده، خونه نده، همه عمر مجبور به پروازش میکنه. خدا! ما آشیونه نداریم. به ما پرواز بده.
طنیـــــــــــن
رنگ پریده مثل لب هایت ، وقتی سیل دروغ هایت را نظاره گر هستند !
طنیـــــــــــن
مختصـــر کنیم ...قلب من یک فنجان نگاهت را میخواهد .
طنیـــــــــــن
و گلوله های سربی که در قلبش خانه داشتند ......- حماقتِ جلاد -
طنیـــــــــــن
خسته که میشد سیگارش رو برمی داشت و با سیگارش دود میشد . بعدش من خاکستراشونو جمع میکردم .
طنیـــــــــــن
گاهی همین که جزء 5 نفر آخر باشی دنیایی داره واسه خودش . . . یه عالمه دلخوشی !
طنیـــــــــــن
دوست دارم به مدت 1 الی 2 هفته ، سربازی رو تجربه کنم .
طنیـــــــــــن
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست ، دل ِ من ، که به اندازه ی یک عشق است ، به بهانه ی ساده ی خوشبختی ِ خود می نگرد . . .