O u ➌ Ph ¥
مرض ِنامحدودیت گرفتم فکر کنم !
طنیـــــــــــن
می بینی چقدر ساده است ؟ دیگر نمی شناسمت ، اما ، دوستت دارمـــــــــــــــــــــــــــ !
پسرک
"بی مهابا که نگام می کنی نفسم بند میاد .. "" یه لبخند کجکی اومد گوشه لبش .. "هه" .. " تو توو نگات چی داری که .." آب دهنمو قورت دادمو؛ آروم به چشماش نگاه کردم .. نتونستم حرفمو کامل کنم .. چشمهایش
اون جارو سوخت ، خاموشش کن !!!



15 سال و 4 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبلآبجیِ اخوی:
بهاره جون بیکار نباش دختر بیا اینو بگیر

15 سال و 4 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 28 دقيقه قبلمحسن
من تا اخوی رخصت نده دست به هیچی نمیزنم
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبلطنین یاد بگیر !!!
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 19 دقيقه قبلآه خدای من !

15 سال و 4 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 16 دقيقه قبل