یـ ـک آدمـ ـ
تکه تکه ایم / جرعه جرعه مست نکن
یـ ـک آدمـ ـ
دف گفت می زن بر رخم تا روی من یابد بها
یـ ـک آدمـ ـ
بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفا / باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ
یـ ـک آدمـ ـ
اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما / تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما
یـ ـک آدمـ ـ
آمدیم که دل ببندیم / از یاد رفت که ترک خواهیم کرد
یـ ـک آدمـ ـ
که درگیر زمستانیم که آب نمی شود
یـ ـک آدمـ ـ
که باشی شاعر که باشی جراح که باشی کارگر / مدام دست های آلوده داریم
یـ ـک آدمـ ـ
تکیه دادن به در سخت می شود / وقتی ...
یـ ـک آدمـ ـ
شما هایی که توی آواتاراتون زلف پریشان می کنید / خو نکنید نکنید نکنید
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / حوصله تقویم سر رفت
یـ ـک آدمـ ـ
میخام از دست تو از پنجره فریاد بکشم / طعم بی تو بودن رو از لب سردت بچشم
یـ ـک آدمـ ـ
به یادت که نیافتادم / از چشمت که افتادم به کجا ؟